ميسر نبود ، ما خود حجره و شمع و آب طهارت و جاى « 1 » طهارت و حمام و ما يحتاج خوردن و پوشيدن همه براى اصحاب مهيا كردهايم ، پيش از هجوم مشاغل فرصت بهغايت غنيمت است ، مىفرمودند كه پنج سال در هرى بوديم گاه بود « 2 » كه هر هفته دو بار و سه بار به خانه شيخ بهاء الدين عمر مىرفتيم « 3 » درين « 4 » مدت آنجا دو بار چيزى خورديم و سبب آن بود كه برادر مير « 5 » فيروز شاه مير محمود شاه آنجاى شيخ آمده بود ظاهرا « 6 » گوسفندى آش ساخته بودند ، ما و مولانا سعد الدين در بيرون نشسته « 7 » بوديم پيش ما طعام آوردند يك بار ديگر خدمت شيخ به سيب افطار كردند و دندانهاى ايشان سالم بود ، سيب بسيار تناول فرمودند در آن ايام دندانهاى من درد مىكرد ، اندكى « 8 » سيب برسم موافقت خوردم . مىفرمودند كه ما و مولانا سعد الدين روزى به - خدمت شيخ رفته بوديم در آنروز هوا بهغايت صاف بود و خدمت شيخ مىخواستند كه بسطى كنند ، ما را گفتند كه پيش مولانا جلال الدين رويد كه براى شما طعامى « 9 » سازد و اين مولانا جلال الدين برادر طريقت ايشان بود و شيخ و متولى مزار خواجه سرمه بود و حال آنكه من هيچوقت طعام متولى نخورده بودم « 10 » بنا بفرموده شيخ رفتيم مولانا جلال الدين در آن جوى بزرگ كه در پيش مزار واقعست ماهى « 11 » گرفته بود بيست مثقال بوده باشد ، آن را كباب ساخت و پيش ما آورد ، بعد از آن مدتى به مراقبه مشغول شدند ، « 12 » بمولانا سعد الدين اشارت كردم كه بيرون آئيم ، برخاستيم و بيرون آمديم .
مىفرمودند كه استاد فرح « 13 » تبريزى مردى بود كه در زمان ميرزا شاهرخ ، صاحب
هامش
( 1 ) - مى : جاهى طهارت
( 2 ) - مى : گاه بودى
( 3 ) - مى : چپ : مىرفتم
( 4 ) - مى :
در ( اين ) افتاده
( 5 ) - مج : برادر فيروز مير محمود شاه ، مى : برادر مير فيروز شاه ، محمود شاه
( 6 ) - مى : ظاهرا از گوشت گوسفندى
( 7 ) - بر : در بيرون نشستيم و
( 8 ) - مج : اندك سيب
( 9 ) - بر : طعام سازد
( 10 ) - مج ؛ چپ : نخوردهام
( 11 ) - مج :
ماهى كه گرفته بود
( 12 ) - مى : ( شدند ) ندارد ، مج ؛ چپ : مشغول شد
( 13 ) - مى ، مج : استاد فرج .