كودكان خرد فهمش مىكنند ، * نيست ، جز امر پسند و ناپسند !
گفت : گر آسان نمايد اين به تو ، * اينچنين سوره ، يكى سوره بگو !
جنيان و انسيان اهل كار * گو ، يكى آيت از اين آسان ، بيار !
اى سگ طاعن ! تو عوعو مىكنى ، * طعن قرآن را ، برون شو مىكنى .
اين ، نه آن شير است ، كز وى جان برى ! * يا ز پنجهء قهر او ايمان برى !
تا قيامت مىزند قرآن ندا ، * كاى گروهى جهل را گشته فدا !
مر مرا افسانه مىپنداشتيد ، * تخم طعن و كافرى مىكاشتيد !
خود بديديد ، اى خسان طعنهزن ! * كه شما بوديد افسانه ، نه من !
من كلام حقم و قائم بذات ، * قوت جان جان و ياقوت زكات .
نور خورشيدم فتاده بر شما ، * ليك از خورشيد ناگشته جدا .
مصطفى را وعده كرد ، الطاف حق * گر بميرى تو ، نميرد اين سبق !
من كتاب و معجزت را حافظم ، * بيشوكم كن راز قرآن ، رافضم ،
من ترا اندر دو عالم رافعم ، * طاغيان را از حديثت دافعم .
كس نتاند ، بيشوكم كردن در او ، * توبه از من ، حافظى ديگر مجو !
رونقت را ، روز افزون مىكنم ، * نام تو بر زر و نقره مىزنم ،
منبر و محراب سازم بهر تو ، * در محبت ، قهر من شد ، قهر تو .
نام تو ، از ترس ، پنهان مىكنند ! * چون نماز آرند ، پنهان مىشوند !
خفيه مىگويند نامت را ، كنون ، * خفيه هم بانگ نماز ، اى ذو فنون !
از هراس و ترس كفار لعين ، * دينت پنهان مىشود ، زير زمين !
من مناره بركنم آفاق را ، * كور گردانم دو چشم عاق را !
چاكرانت ، شهرها گيرند و جاه ، * دين تو گيرد ، ز ماهى تا به ماه !
تا قيامت باقيش داريم ما ، * تو مترس از نسخ دين ، اى مصطفى ؟ !
اى رسول ما ! تو جادو نيستى . * صادقى ، هم خرقهء موسيستى .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة ديباچه 18
مساهمون: على بن حسين واعظ كاشفى
صديباچه ١٨