كذا بعض الضمائر 1 ) و بعضها ليخاطب به المعنى 2 ) و الاشاره و التخاطب 3 )
1 ) منظور ضميرهاى غائب است .
واضع هنگام وضع مثلا معناى مفرد مذكر غائب را كه كلى است تصور مىكند ، بعد كلمه « هو » ( ضمير مفرد غائب ) را براى آن معناى كلى وضع مىنمايد .
همانطور كه در اسم اشاره عرض كرديم ، اين كه مشاهده مىشود در خارج ضمير « هو » متشخص به يك فرد خارجى است ، بخاطر خاص بودن موضوع له آن نيست بلكه سبب اين خاص شدن اين است كه در مقام استعمال اشاره به يك فرد خارجى يا ذهنى شده است و اين اشاره كردن داخل در موضوعله يا مستعمل فيه ضمير نيست و جزء مقومات آن نيز نمىباشد .
2 ) همين مطالب در مورد ضمير مخاطب نيز جارى مىشود و براى اطاله كلام ديگر تكرار نمىكنيم .
3 ) در ضمير مخاطب دو عامل سبب خاص شدن معناى آن مىشود
يكى همان اشاره كردن مىباشد كه در ضمير غائب و اسماء اشاره نيز باعث تشخص معانى آنها مىشد .
عامل دوم تخاطب است .
معلوم است كه تا مخاطبى نباشد ، تخاطبى صورت نمىپذيرد و همين عامل باعث خاص شدن معناى ضمير مخاطب مىشود .
خلاصه كلام اينكه موضوع و مستعمل فيه اسماء اشاره و ضمائر مانند حروف عام است و دو عامل اشاره كردن و تخاطب ، باعث خاص شدن و جزئى شدن اسماء اشاره و ضمائر مىشوند كه هيچكدام از اين دو عامل داخل در موضوع له يا مستعمل فيه آنها
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٦٥