حال مشهور و كسانى كه مىگويند واضع حين الوضع لفظ عامى را تصور مىكند و بعد الوضع آن لفظ عام را براى مصاديق آن قرار مىدهد ( يعنى قائل به خاص بودن موضوع له حروف هستند ) :
الف ) يا منظورشان از خاص بودن موضوع له حروف افراد و مصاديق خارجى است
ب ) يا منظورشان از خاص بودن موضوع له حروف افراد و مصاديق ذهنى است كه هركدام باشد مبتلا به اشكال است .
اگر مورد اول منظورشان باشد اشكالش اين است كه بسيارى از موضوعلههاى حروف جزئى نيستند به سه مثال زير توجه كنيد :
سر من البصره الى الكوفه - سيسفر من البصره الى الكوفه - سرت من البصره الى الكوفه در دو مثال اول كلمه « من » مىتواند شامل نقاط كثيرى از بصره باشد ، زيرا وقتى كسى امر مىكند كه مسافرت كن و يا از آينده خبر مىدهد كه مسافرتى به وقوع مىپيوندد ، ابتداى مسافرت مىتواند از هر نقطهاى باشد مثلا شخص مسافر مىتواند از هرجايى كه خواست مسافرت را آغاز كند . پس كلمه « من » در معناى كلى و عام استعمال شده نه جزئى .
بله در مثال آخرى ( سرت من البصره الى الكوفه ) كلمه من در معناى جزئى به كار رفته چون متكلم دارد از سفرى كه قبلا رفته خبر مىدهد و آن سفر قطعا از يك مكان بوده ( بخلاف دو مثال اولى كه مىتواند از هر نقطهاى شروع شود )
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٩