بنفسه 1 ) . . . حينئذ 2 ) . . . الا انه 3 ) للدلالة على ذلك 4 ) ، لا على ارادة المعنى 5 ) . . .
فأفهم . 6 ) و كون استعمال 7 )
1 ) لفظ
2 ) حين قصد انشاء وضع بنفس استعمال ( وضع تعيينى فعلى )
3 ) نصب قرينه
4 ) دلالت بر قصد وضع به اين استعمال دارد .
5 ) نصب قرينه دلالت بر معنى و موضوع له لفظ ندارد بلكه معنى از نفس خود لفظ فهميده مىشود .
6 ) شايد اشاره به مطالب پاورقى باشد كه گفتيم در مجاز هم نفس خود لفظ دلالت بر معناى مجازى دارد ، و شايد هم اشاره به اشكال ميرزاى نائينى و جواب بر ايشان مبتنى بر اينكه وضع بوسيله استعمال صورت مىگيرد باشد .
[ اشكال به وضع تعيينى فعلى ]
7 ) اين قسمت پيرامون اشكال به وضع تعيينى فعلى مىباشد ، حاصل اشكال اين است كه اگر بنفس استعمال ، كلمهاى براى معناى وضع شود لازم مىآيد كه چنين وضعى نه به صورت حقيقى باشد و نه به صورت مجازى .
اما علت حقيقى نبودن اين وضع اين است كه : چون وضع حقيقى عبارت است از استعمال لفظ در ما وضع له و در چنين استعمالى بايد وضع ، قبل از استعمال باشد و حال آنكه در وضع تعيينى فعلى بنفس همين استعمال وضع محقق مىشود پس چنين وضعى حقيقى نمىباشد .