مع توقفه 1 ) على العلم بأنه 2 ) موضوع له 3 ) فلو كان العلم به 4 ) موقوفا عليه 5 ) لدار فإنه 6 ) يقال : الموقوف عليه 7 ) غير 8 ) الموقوف عليه ، فإن 9 )
به نتيجه دارد و بعد از اينكه مقدمات شكل اول را چيد و نتيجه گرفت تفصيلا علم پيدا مىكند ( يعنى علم به مقدمات اجمالى است و به نتيجه تفصيلى )
اما جواب اشكال در مورد جاهل به وضع كه اصلا هيچگونه علمى به وضع لغت ندارد اين است كه جاهل ، به اهل محاوره و اهل همان لغت مراجعه مىكند و هرگاه معناى كلمهاى نزد آنها تبادر داشت متوجه مىشود كه فلان كلمه در لغت فارس يا عرب بر فلان معنى وضع شده است .
بايد توجه داشته باشيم كه علم جاهل به وضع ، بر تبادر همان لغت بستگى دارد و تبادر آن ربطى به جاهل به وضع ندارد و دورى هم در ميان نيست .
1 ) تبادر
2 ) لفظ
3 ) للمعنى متبادر
4 ) علم به وضع
5 ) تبادر
6 ) جواب اشكال
7 ) علمى كه موقوف است بر تبادر ( ضمير عليه به تبادر مىخورد )
8 ) غير از علمى است كه موقوف است بر آن علم ، تبادر
9 ) منظور از علم تفصيلى علمى است كه بر تبادر متوقف است
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٠٤