شيد 84 ، به زيارت كسى كش ما دوست 85 .
5 - و شيخ عباس گفت ، كه شيخ سيروانى گفت : من وصيت كنم 86 شما را به نيكوئى به كسى كه شما را دوست دارد .
6 - شيخ الاسلام گفت كه : آن كس كه اين طايفه را دوست دارد ، وى را نقد است 87 ، يعنى بهر اللّه را دوست مىدارد ، تا خود به اينان چه بود 88 ، و گفت : تا كسى نبود كه اللّه تعالى با وى گوه ندارد يعنى 89 از دوستى و عنايت ، او به اينان ذرهاى نيارند ، يعنى 90 دوستى و قبول .
7 - و انشد 91 .
سلام رائح غادى * على ساكنة الوادى 92
على من حبه فرض * على الحاضر و البادى
8 - شيخ الاسلام گفت كه : بو بكر 93 كار دگر گويد كه : مشتاق 94 به در مرگ لذت بيش از آن ياود كه زنده 95 از شربت شهد .
9 - شيخ الاسلام گفت كه : بدان خداى كه جز ازو 96 خداى نيست كه هو بخت را هرگز 97 روز مىنايد نيكوتر و با راحتتر و خوشتر از آن روز ، كه عزرائيل 98 به وى آيد ، روز پسين ، و گويد : مترس ، به ارحم الراحمين 99 مىشوى ، و با وطن خود مىرسى ، و به عيد مهين 100 مىروى ، اين جهان منزل است و زندان 101 مؤمن است ، اين ايدر عاريتى بهانه است 102 ، تا يكراه كه بهانه فرا برد و در حقيقت باز شود 103 ، و مرد به زندگانى جاويد رسد . شعر 104 :
موت التقى حيوة لا انقطاع لها * قد مات قوم و هم فى الناس احياء
10 - شيخ الاسلام گفت 105 كه : شيخ بو بكر سقا گويد 106 :
در كشتى بودم ، باد خاست 107 و موج ، و خلق فرياد در گرفت 108 به دعا كردن . درويشى بود در كشتى ، سر در گليم پيچيده 109 ، فراوى شدند ، گفتند 110 :
ديوانهاى ، خلق در در دعا و زارىاند 111 ، تو هم چيزى گوى ! سر از گليم بيرون كرد و اين بيت بگفت 112 :