عن يمينه و شماله و النار تحت قدميه . ثم انشاء 22 :
قل للبلاء يجهد لى شهده * قد عزل الهجر كما قد ولى 23
7 - شيخ الاسلام گفت كه : شبلى پيشين كسىايد كه اين علم با سر منبر برد 24 و بر خلق بوغست .
8 - جنيد گفت 25 كه ما اين علم در سرداوها و خانهها مىگفتيم نهان و به اشارت 26 ، شبلى آمد 27 و آن را با سر منبر برد و بر خلق بوغست به تشنيع در شور وى طاقتى 28 ، يعنى از اشارت با عبارت آورد . شبلى بيست و دو بار در بيمارستان بود 29 .
9 - شبلى گفته 30 : الحرية هى 31 حرية القلب لا غير .
10 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو سعد مالينى 32 حافظ صوفى آورده اين حكايت از شبلى كه وى گفته كه : اين سروقت كه داريد به ناز داريد . فردا همين خواهى داشت و تا جاويد صحبت با وى به اين مىبايد كرد 33 .
11 - شيخ الاسلام گفت كه : آن از ايدر مىبايد برد كه فردا گويند منافقان را 34 :
ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً
« 1 » .
12 - شيخ الاسلام گفت و 35 وصيت كرد كه اين حكايت بنويسيد و ياد داريد كه : شبلى را هيچچيز 36 نيارند شما را ازو ، به ازين حكايت 37 . گفت : فردا وقت نو نيارند كه اين وقت كه ايدر دارى به برآرند 38 .
13 - هم شبلى گفت 39 : المحب اذا سكت هلك و العارف اذا نطق غرق ، و ليس للغريق سوا نفس 40 .
14 - كسى 41 فرا شبلى گفت كه : مرا دعا كن ، اين بيت برخواند . بيت 42 :
مضى زمن و الناس يستشفعون بى * فهل لى الى ليلى الغداة شفيع 43
هامش
( 1 ) قرآن ، حديد / 13 .