حقيقة الحق شىء ليس يعرفه * الا المجرد فيه حق تجريد
5 - شيخ الاسلام گفت كه 23 : همه خلق مىگويند كه : يكى ، و از صد هزار درمىآويزند ، و اين قوم مىگويند 24 : يكى ، و از نشان 25 خود مىگريزند . قل اللّه ثم 26 ذرهم .
الا كل شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل
6 - و هم بو حاتم گويد : السياحة بالقلوب .
7 - بو سعيد زيادى گويد 27 : كان ابو حاتم العطار ظاهره ظاهر التجار و باطنه باطن الابرار .
8 - وقتى خالى 28 نشسته بود كه 29 خضر ، عليه السلام ، ناگاه به دو درآمد ، پيرى 30 سخت براحت شد . سخن فرا فكند و سخن مىگفت 31 كه دوستان اللّه چنداند و ترتيب آن چگونه 32 . گفت : اولياء هميشه سيصد و شصت تن باشند :
چهل ازيشان ابرارند و سى اوتاداند و ده از آن 33 نقبااند و سه از آن ( 33 ) نجبااند و يكى ازيشان غوث باشد ، مهينه 34 قطب زمين و آزرم 35 اللّه تعالى به زمين ازو باشد و وى زينهار خلق باشد ، هر كى كه غوث برود از دنيا 36 ، يكى از نجبا غوث 37 سازند به جاى او ، و يكى از نقبا نجبا كنند 38 و يكى از اوتاد 39 به مقام نقبا بنشانند 40 و يكى از ابرار 39 اوتاد سازند ، و يكى از اوليا 39 ابرار سازند 41 و يكى از عامهى خلق به مقام اوليا رسانند ، و هركه بر مقام ديگرى اطلاع يابد ، بر وى منكر گردد 42 ، چنان كه موسى بر من منكر شد .
سخن 43 مىگفت كه جوانى درآمد پرهيبت 44 . بو حاتم ازو 45 پرفزع شد ، فرا خضر شد . گفت كه : او كهايد 46 كه من از وى 47 مىترسم ؟ گفت 48 : او چنان است 49 ، او برادر منايد ، الياس 50 .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - د : و من الطبقة الاولى من المتقدمين .
( 2 ) - ج : ابو حاتم . د : ابو حاتم العطار .
( 3 ) - الف : بوده است . ب : بوده استاد . . .
جنيد آيد ، ج : بوده است استاد . د : بوده