پيشرفت هنديان در حكمت وعدالت بوده است .
بر اين أساس بهنظر قاضى صاعد ، ملّت يونان ميراث فرهنگى ملل ديگر را جذب كرده وبخشهايى از آن را به عاليترين درجهء كمال در دنياي كهن ، رسانيده است ، چنانكه پس از ظهور آيين مقدّس اسلام ، مسلمانان نيز همان علوم ومعارف را از طريق ترجمه جذب فرهنگ خويش كردهاند .
در اين مقولة بهنظر مىرسد كه قاضى صاعد در صدد برآمده است ، تا پيوندى تاريخي ميان مواريث فرهنگى وعلمي ملّتهاى باستانى با فرهنگ اسلامى برقرار سازد ونتيجهگيرى كند كه سير علوم در اسلام نيز به نوبه خود ، نوعي جذب فرهنگى يا انتقال ميراث فلسفي يوناني به جهان اسلامى بوده است والبتة اين نظريه تا حدود زيادى همان نظريه مسعودى ونيز فارابى در اين زمينه بوده است . « 1 »
بهطور خلاصه مىتوان گفت كه اين قسمت كتاب التعريف بطبقات الأمم بهترين بخش پرمحتواى اثر قاضى صاعد است كه مزيد بر هرچيز ، ما را بهطور مستقيم در نهضت ترجمه ودر ميدان تلاش وتوجّه مسلمانان به دانشهاى ملل باستانى وارد مىسازد ودر عين حال فشردهء كاملى هم از جنبش علمي - فلسفي يونان در اختيارمان مىگذارد . « 2 »
سپس قاضى صاعد ، روميان را به عنوان پنجمين ملّت مطرح مىكند ومىگويد كه « مملكتي پهناور وشاهانى بزرگ » دارند وبنيانگذار اين مملكت پهناور ، رومانس لاتينى بوده كه مملكت بدو منسوب شده است .
به اعتقاد وى ، روميان در آغاز پيرو ديانت صائبى وستارهپرست بودهاند ؛ تا اينكه قسطنطين پسر هيلانى ديانت مسيحيت را در ميان ايشان برپا داشته ورايج ساخته است .
ديانت صابئى وديانت مسيحي كه روميان هردو را تجربه كردهاند ، درنظر قاضى صاعد نقطهء اتّكاى فرهنگ أقوام رومى را تشكيل مىدهند وازاينرو وى دانشمندان
هامش
( 1 ) . خالدى ، 98 - 97 .
( 2 ) . بوعلوان ، 23 .