مناقشات امين و مأمون وخلع مأمون از ولايتعهدى و واگذارى آن به موسى فرزند امين
بود ، فرصتى براى ايذا وآزار علويان عموما ، و امام رضا ( عليه السلام ) خصوصا نيافت و ما مى توانيم
اين سالها را ( 193 - 198 ) ايام آزادى نسبى امام و فرصت خوبى براى فعاليتهاى فرهنگى
آن حضرت بدانيم . ( 1 ) اكنون جاى آن دارد كمى در مورد مأمون مكث نموده و به بررسى
زندگى او به پردازيم :
مأمون كيست ؟
مادر مأمون كنيزى خراسانى بنام " مراجل " بود كه در روزهاى پس از تولد مأمون از
دنيا رفت و مأمون به صورت نوزادى يتيم و بى مادر پرورش يافت . مورخان نوشته اند كه :
مادر وى زشت ترين و بدچهرهترين كنيز در آشپزخانهء هارون بود ، و اين خود مؤيد
داستانى است كه علت حامله شدن وى را بازگو مىكند . ( 2 )
ولادت مأمون در سال 170 هجرى ، يعنى در همان شبى كه پدرش به خلافت رسيد ،
رخ داد و درگذشتش در سال 218 هجرى رخ داد .
مأمون را پدرش به " جعفر بن يحيى برمكى " سپرد تا او را در دامان خود بپروراند .
مربى وى " فضل بن سهل " بود كه به " ذوالرياستين " شهرت داشت و بعد هم وزير خود
هامش
1 . محقق ، سيد على ، زندگانى پيشواى هشتم ، امام على بن موسى الرضا ( ع ) ، قم ، انتشارات
نسل جوان ، ص 60 .
2 . اين داستان چنين نقل شده است : زبيده با هارون الرشيد شطرنج بازى مى كرد ، و چون رشيد
بازى را باخت ، زبيده به او حكم كرد كه بايد با زشت ترين كنيز آشپزخانه اش همبستر شود . رشيد
كه از اين امر بسى كراهت داشت ، حاضر شد ماليات سراسر مصر و عراق را به زبيده ببخشد تا او
از اجراى اين خواسته منصرف سازد ، ولى زبيده نپذيرفت . رشيد به ناچار كنيزى بنام " مراجل " را
يافت كه واجد همهء اين صفات تنفرآميز بود ، و با او همبستر شد ، و مأمون متولد گرديد ( دميرى ،
حياة الحيوان ، قاهره ، مكتبة التجارية الكبرى ، 1383 ه . ق ) .
اين داستان منافات با آن ندارد كه گفته اند : مأمون در شبى زاده شد كه رشيد به خلافت رسيد ، زيرا
وليعهدها نيز پيش از رسيدن به خلافت بزرگترين قلمروها را در اختيار داشتند . مثلا همين رشيد
سراسر كشور خود را ميان سه فرزندش تقسيم كرده بود ( مرتضى الحسينى ، سيد جعفر ، زندگى
سياسى هشتمين امام ، ترجمهء دكتر سيد خليل خليليان ، چاپ چهارم ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ
اسلامى ، 1365 ه . ش ، ص 97 ) .