تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢
- راستش را بگو چرا فروختى ؟ - " همين كه عرض كردم و به اطلاع عالى رساندم " . - اما من مى دانم چرا فروختى ؟ حتما موسى بن جعفر از قرار بستن ها آگاه شده و تو را از اين كار منع كرده است او به تو دستور داده است شتران را بفروشى علت تصميم ناگهانى تو همين است و بس ! " . هارون آن گاه با لحنى خشونت آميز و آهنگى خشم آلود گفت : " صفوان ! اگر سوابق و دوستىهاى قديم تو نبود سرت را از روى تنه ات بر مى داشتم " . هارون خوب حدس زده بود صفوان هر چند از نزديكان دستگاه خلافت ! به شمار مى رفت و سوابق ممتدى در دستگاه خليفه خصوصا با شخص هارون در ارتباط با حمل و نقل او داشت اما او از اخلاص كيشان و پيروان و شيعيان اهل بيت ( عليه السلام ) بود . صفوان پس از آن كه پيمان حمل و نقل اسباب و اثاثيه سفر حج را با خليفه بسته بود روزى با امام موسى بن جعفر ( عليه السلام ) برخورد كرد امام به او فرمود : " صفوان ! همه چيز تو خوب است جز يك چيز " . - يابن رسول الله آن چيز كدام است ؟ - اينكه شترانت را به اين مرد كرايه داده اى ! ؟ يابن رسول الله من براى سفر حرامى كرايه نداده ام . هارون عازم حج است براى سفر حج كرايه داده ام به علاوه خودم نخواهم رفت بعضى از كسان و غلامان خود را همراه خواهم فرستاد " . - صفوان ! يك چيز از تو سوال مى كنم . - بفرمائيد يابن رسول الله . - تو شتران خود را به او كرايه داده اى كه آخر كار ، كرايه بگيرى او شتران تو را خواهد برد و تو هم اجرت مقرر را از او طلبكار خواهى شد . اين طور نيست ؟ - چرا يابن رسول الله . - " آيا آن وقت تو دوست ندارى كه هارون لااقل اين قدر زنده و سالم بماند كه طلب تو