تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1031

مساهمون:

ص١٠٣١
آيا عذر مى آورد كه بنده ء زاهد هستم و از متاع دنيا اعراض كرده ام ؟ آيا اين عذر موجه است ؟ آيا به عقيده شما حكم قاضى به اينكه بايد خرج زنت را بدهى مطابق حق و عدالت است يا آن كه ظلم و جور است ؟ اگر بگوييد اين حكم ظلم و ناحق است ، يك دروغ روشن گفته ايد و به همه اهل اسلام با اين تهمت ناروا جور و ستم كرده ايد و اگر بگوييد حكم قاضى صحيح است ، پس عذر شما باطل است و قبول داريد كه طريقه و روش شما باطل است . مطلب ديگر موردى است كه مسلمانان در آن موارد يك سلسله انفاق‌هاى واجب يا غير واجب انجام مى دهند ، مثل زكات يا كفاره . . . ، حالا اگر فرض كنيم معناى زهد اعراض از زندگى و احتياجات زندگى است و فرض كنيم همه مردم مطابق دلخواه شما " زاهد " شدند و از زندگى و ما يحتاج آن رو گرداندند ، پس تكليف كفارات و صدقات واجبه چه مىشود ؟ تكليف زكات‌هاى واجب - كه به طلا و نقره و گوسفند و شتر و گاو و خرما و كشمش و غيره تعلق مى گيرد چه مىشود ؟ مگر نه اينست كه اين صدقات فرض شده كه تهيدستان زندگى بهترى پيدا كنند ، و از مواهب زندگى بهره‌مند شوند ، اين خود مى رساند كه هدف دين و مقصود از اين مقررات رسيدن به مواهب زندگى و بهره‌مند شدن از آن است . و اگر مقصود و هدف دين ، فقير بودن بود و حد اعلاى تربيت دينى اين بود كه بشر از متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و بيچارگى زندگى كند پس فقرا به آن هدف عالى رسيده اند و نمى بايست به آنان چيزى داد تا از حال خوش و سعادتمندانهء خود خارج شوند و آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد بپذيرند . اساسا اگر حقيقت اين است كه شما مى گوييد شايسته نيست كه كسى مالى را در كف نگاه دارد بايد هر چه به دستش مى رسد همه را ببخشد و ديگر محلى براى زكات باقى نمى ماند . پس معلوم شد كه شما بسيار طريقهء زشت و خطرناكى را پيش گرفته ايد و به سوى بد مسلكى مردم را دعوت مى كنيد ، راهى را كه مى رويد و مردم ديگر را هم به آن مى خوانيد ، ناشى از جهالت به قرآن و اطلاع نداشتن از قرآن و از سنت پيغمبر و از احاديث او است . اينها احاديثى نيست كه قابل تشكيك باشد ، احاديثى است كه قرآن به
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1031 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي