تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دوازده رسالهء فقهى دربارهء نماز جمعه از روزگار صفوى ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
كه دلالت كند بر اشتراط وجود امام يا نايب او روايت نكرده‌اند . و كلام ابن بابويه در فقيه و امالى « 1 » صريح است در اين مدّعا ، و همچنين عبارات از قدماء اصوليين مثل شيخ مفيد در مقنعه و كتاب اشراف و ابو الصلاح تقى بن نجم الدين در كافى « 2 » و القاضى ابو الفتح الكراجكى در كتاب تهذيب المسترشدين صريح است در وجوب عينى ؛ و از متأخرين جماعت كثير اين مذهب دارند . « 3 » و وجه سيوم : آن كه از حديث زراره و عبد الملك كه از پيش مذكور شد ، فهميده شد كه ايشان در نماز جمعه تساهل مىكرده‌اند و آن را به جاى نمىآورده‌اند ، با آن كه از بزرگان و فقهاء و اصحاب ائمه عليهم السّلام بوده‌اند . پس با وجود وجوب عينى ، چون تواند بود كه اين دو بزرگ در باب نماز جمعه تساهل كنند . و ديگر اين كه از امام عليه السّلام دربارهء ايشان انكار شديدى واقع نشده و چون تواند بود كه ايشان مدتها ترك فريضهء عظيمهء عينيه نموده باشند ، و با اين حال حضرت امام عليه السّلام بر ايشان انكار شديد نفرمايد و امر به قضاى نمازهاى چهار ركعتى كه در ايام وجوب جمعه به جا آورده‌اند ، نكند . پس معلوم شد كه ايشان مخيّر بوده‌اند در ميان جمعه و ظهر . و جواب شافى از اين دليل آن كه ، چون زراره و عبد الملك در كوفه بوده‌اند كه حاكمش هميشه مخالف مىبود و از براى مساجد تعيين ائمه از مخالفين مىنموده‌اند ، و بنابر اين نماز جمعه بر ايشان واجب نبوده ، و چون نماز جمعه فريضه‌اى است پر ثواب و عظيم الفايده ، حضرت امام عليه السّلام نخواست كه امثال زراره و عبد الملك از اين ثواب عظيم محروم و بىنصيب باشند ، ايشان را تحريص و ترغيب نمود به تحصيل مقدمات وجوب اين نماز به اين روش كه موضعى خلوت كه محل امن باشد ، با عدد معتبر شرعى تحصيل نمايند ؛ يا آن كه از جانب سلاطين مخالف ، ائمه مساجد شوند تا از روى امنيت ، بىخوف و ترس اين نماز را به جا آورند . پس بنابر اين آن چه گفته‌اند دليل تخيير در زمان حضور امام خواهد بود .

[ شروع در نقد رسالهء مولانا حسن على شوشترى ]

تمام شد آنچه خواستيم كه ذكر شود قبل از شروع در مقصد و رسيد وقت آن كه عبارات مصنّف را ذكر نموده بعون الله تعالى الكريم . از ناصواب آن جواب بگوييم . قال المصنف : بدان كه نماز جمعه بعد از هجرت خير البشر به مدينهء طيبه ، بدلا
هامش
« 1 » الامالى ، ص 643 ( مجلس 93 ) « 2 » در اصل : كامل . « 3 » اين عبارت را تنها شهيد ثانى از اين كتاب نقل كرده و گويا اصل كتاب به دست نيامده است .