تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دوازده رسالهء فقهى دربارهء نماز جمعه از روزگار صفوى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
گاهى مريد تصوّف محى الدين عربى است ، و زمانى هم داستان وعظ محمد غزالى و ساعتى با حكماى مشاء جفت مىدود و لمحه‌اى به فروغ مشكات عرفاى اشراق طى راه مىكند و پروايى از مخالفت اصحاب نداشته ، بر هر چه قدرت التقاط و قوت انتحالش وفا كند ، بىملاحظه در بطون كتاب به نام خود ثبت مىنمايد ، استبعادى ندارد ؛ و ليكن از امثال حضرت آخند كه خود را در علوم عقليه و نقليه سرآمد مىداند ، بسيار بسيار مستبعد است . افزودنى است كه نسخهء ديگرى از رسالهء نماز جمعه تجلى ، يعنى همان كه مورد نقد سراب قرار گرفته ، در كتابخانهء مجلس با ش 5353 ( فهرست 16 / 263 ) موجود است . از ويژگىهاى رسالهء سراب استفاده وى از آثار و رساله هايى است كه بخشى از آنها از ميان رفته است . وى به خصوص با كتاب نقض فضايح الروافض هم آشنايى داشته و به طور كلَّى اطلاعات كتابشناسانهء وى در مقايسه با بسيارى از عالمان اين دوره ، بيشتر است .

شرح حال فاضل سراب « 1 »

مولى محمد بن مولى عبد الفتاح تنكابنى يا سرابى تنكابنى در سال 1040 در روستاى سراب تنكابن به دنيا آمد . « 2 » پدرش شخصى با سواد بوده و به همين دليل به ملا عبد الفتاح شهرت داشته است . با اين حال ، هيچ يك از كتب تراجم درباره وى سخنى نگفته‌اند . ملا محمد دوران كودكى را در زادگاه خود سراب « 3 » كه در آن زمان از محلات مشهور جورده رامسر بود ، گذرانيد . سپس براى طى مدارج عاليهء علمى به اصفهان مهاجرت نمود . در آن زمان ، اصفهان بزرگترين مركز علمى جهان تشيع بود و صدها استاد و دانشمند در
هامش
« 1 » اين شرح حال را براى فاضل سراب ، دوست دانشمندم جناب حجة الاسلام و المسلمين شيخ محمد سمامى حائرى براى بنده نوشتند . « 2 » در حاشيهء زبدة البيان ( نسخهء كتابخانهء آيت اللَّه العظمى مرعشى ش 4932 ) محمد صادق تنكابنى فرزند مولى محمد نوشته است : تاريخ وفات حضرت قبله گاهىام جعل اللَّه تعالى روحه عنده فى أعلى عليين و حشره مع المعصومين تخمينا پنج ساعت از شب دوشنبه هيجدهم ذى الحجة الحرام 1124 به مقتضاى فرمودهء خودشان هشتاد و پنج مىشد . « 3 » سراب بر وزن خراب ، از محلات جورده رامسر بوده و در زلزلهء سال 1124 به كلى ويران شده است . در اين محله ، مدرسهء علميهء معموره‌اى بوده است كه طبق مدارك و اسناد ، عده‌اى از فضلا و دانشمندان در آن تدريس و تحصيل مىكرده‌اند . سالها بعد از ويرانى ، در مجاورت آن ، عده‌اى از مسكرها ، خانه و دكان بنا نموده و آن محل را صيقل محله ناميدند كه تاكنون آباد مىباشد . ميرزا محمد تنكابنى در قصص العلماء ص 275 مىنويسد : محمد بن عبد الفتاح از اهل بلد مؤلف كتاب و اهل قريه ايست مسمّات به سراب كه در سابق اوقات آبادانى بوده و اكنون خراب و در جوار جورديه ييلاق تنكابن واقع است . بنده ( سمامى ) جاى آن آبادى را در سال 1385 ق از نزديك مشاهده كردم .