تقريظ
از غلامرضا قدسى
خواهى نگرى روشن سيماى شريعت را * بايد كه به دست آرى ( مصباح شريعت ) را
آويزهء گوش جان كن گوهر لفظش را * وز جلوهء معنايش درياب حقيقت را
هر فصل بديع آن گنجيست معانى را * كز لطف بيان بخشد بس رشد ، قريحت را
هر صفحه ز مفهومش بحرى است پر از مرجان * برگير از اين دريا مرجان فضيلت را
هر سطر وى انگارد بر صفحهء دل نقشى * نقشى همه روشنگر ارباب طريقت را
هر جملهء زيبايش نورى است كه بزدايد * ز آئينهء دل زنگ اوهام فضيحت را
هر حرف دل آويزش پندى است خرد آموز * از دست مده اى دوست اين گنج نصيحت را
از خواندن آن شايد بر نفس ظفر يا بى * كين نفس بد انديش است سرمايه رذيلت را
همگام حقيقت شد در راه طريقت شد * هر كس كه ز جان آموخت ( مصباح شريعت ) را