نمونههاى متعددى وجود دارد كه شايد بدترين آنها صداى «
S
» و علامت نوشتارى آن باشد . مثلا علامت «
S
» در كلمهء «
Sing
» ( به معناى مىخواند ) صداى «
S
» مىدهد و در كلمهء «
Rose
» ( به معناى گل ) صداى «
Z
» و در كلمه «
Sugar
» ( به معناى شكر ) صداى «
S
» مىدهد .
همچنين مىتوان صداى «
S
» را به وسيلهء علامت «
C
» در كلمهء «
Rice
» و «
SS
» در كلمهء «
Fuss
» ( به معناى هرج ) و « » در كلمهء «
Crescent
» ( به معناى هلال ) و «
Sch
» در كلمهء «
Schism
» ( به معناى شكافته شدن ) نشان داد .
البته در عربى نيز براى اين حالت مثالهاى چندى وجود دارد كه نمونهء آن كتابت « الف » به شكل ياء ، در بعضى از كلمات است ، مانند : « على ، رمى ، مسعى ، مصطفى . . . » و همچنين كتابت « الف » به شكل « واو » در كلمات خاصى كه در مصحف آمده ، مانند : « الصلاة ، الزكوة » و شايد كتابت « همزه » ، گاهى به صورت « واو » و گاهى به صورت « ياء » از اين قبيل باشد .
2 . وجود علامتهايى در كتابت ، بدون اينكه در مقابل آنها صدايى در كلام منطوق باشد .
و لغت انگليسى پر از مثالهايى از اين نوع است ، مانند : «
Psychology
» ( علم النفس ) ، «
Talk
» ( سخن مىگويد ) ، «
Knight
» ( سوار ) و «
Unique
» ( تنها ) كه در كلمهء اوّل ، علامت «
P
» در تلفظ نمىآيد و همچنين در كلمهء دوم ، علامت «
L
» و در كلمهء سوم ، علامت «
K
» خوانده نمىشود . و كلمهء چهارم ، با دو علامت «
Ue
» ختم مىشود ، در حالى كه در تلفظ با صداى «
K
» ختم مىشود كه با علامت «
q
» نوشته شده است .
نمونههاى اين نوع ، در عربى بسيار اندك است ، مانند : الف در « مائة » و الف بعد از واو جمع در آخر كلمه ، مانند : « رموا » و واو در « عمرو ، اولئك » و ياء در « باييد ، بآيية » . به زودى تفصيل اين مطلب خواهد آمد .
3 . عموم كتابتهاى الفبايى ، بسيارى از تفاصيل شدت ، و آهنگ كلمه و مانند آنها را مهمل گذاشته است . همچنين مىبينيم كه كتابتهاى سامى قديم ، حركتهاى كوتاه يا بلند را مهمل گذاشته است ، البته اين از مواردى است كه با گذشت زمان و با يك حركت تكميلى ، آن را جبران كردهاند و ما بقاياى آن را امروز در كلمات معينى ، در كتابت خود مىبينيم ، مانند : « هذا ، هذه ، ذلك ، لكن . . . »