هنر كتابآرايى اشاراتى داشتيم : اضافه مىكنيم كه طهماسپ وقتى پا به سن گذاشت و بر تعصبش افزوده شد ، از حيطه اين هنر دور و دور تر شد و آن را رها كرد . اين مسأله در مورد شاه عباس طور ديگرى بود . چنين مىنمايد كه وى در شك و ترديدهاى مذهبى خويش تفاوتى چشمگير با جد خود داشته است . طبيعى است مردى كه اكثر ايام جوانى خويش را در ميان دستاوردها و انگيزههاى پايدار هنر تيمورى در هرات و مشهد گذرانده باشد ، عشق و شورى بايسته به بيان هنرى زمانهاش نشان دهد و دلبستهء آن باشد . مىتوان علاقه شخص شاه عباس را به معمارى و توسعه آن نظير علاقه جدّش به هنرها ، در كتيبههاى خطى و تزيينات تورى شكل سقف مسجد شيخ لطف اللّه از نزديك مشاهده كرد ؛ با انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان ، كارگاههاى هنرى در دربار سلطنتى راه افتاد و هنرمندان زيادى به كار پرداختند . بر اثر اين تحولات بود كه نقاش چيرهدستى چون رضاى عباسى توانست در اصفهان سبك و طرحى نو دراندازد كه به لحاظ سنن ، سابقهء آن متفاوت با سبك و شيوه قزوين بود . پيداست كه اين تحولات بدون علاقه و اشتياق و هنرپرورى شاه عباس نمىتوانست صورت وقوع يابد . ولى نفوذ شاه عباس كه تاكنون عاملى عمده در تحولات هنرى بود ، دقيقا در زمان خود او هم تحتتأثير مسائل بازرگانى رو به افول و زوال گذاشت . اين نكته را مىتوان در قلمرو سفالگرى ، منسوجات و طراحى قالى مشاهده كرد كه همه آنها تا اين زمان از خلاقيت فردى ويژهاى برخوردار بودند ، با رواج كارگاههاى هنرى براى صادرات - چرخشى كه در زمان شاه عباس رخ داد - توليدات هنرى هنرمندان آن ارزش و جوهره هنرىاش را از دست داد و تا سطح توليدات صنعتى تنزل يافت . اين تحول در هنر كتابآرايى هم چهره نمود . آنچه در اين قلمرو توليد مىشود ديگر براى شخص شاه يا بهرجهت براى شاهزادگان حاكم در ايالات مختلف ساخته نمىشد ، بلكه براى مشتريانى پديد مىآمد كه از آنها سوداگرى و بازرگانى چشم مىداشتند .
اخيرا تلاشهايى صورتگرفته تا صفويان را از اتهام بىاعتنايى به نوشتههاى خلاق « 1 » ، البته نه از سر غفلت سياست بازدارى آنها ، تبرئه كند و نشان دهد كه شاه عباس درهمهحال گرايش مثبت به شعرا داشته و مثلا مشرف الدين حسن شفائى ( متوفى 1037 / 1628 ) را تا مقام ملك الشعرايى بالابرده و يا شانى را به ترازوى زر كشيده و به كمالى سبزوارى ( متوفى 1020 / 12 - 1611 ) كه كارهاى نمايان شاه عباس را در حماسهاى بهنام شاهنامه و يا عبّاسنامه به سلك شعر كشيده بود « 2 »
هامش
( 1 ) - يارشاطر ، « ادبيات صفوى » . فلسفى ، زندگانى ، جلد 2 ، ص 28 به بعد ؛ و نيز رجوع كنيد به والتر هينتس ،Der indische stil in der Persischen Literatur، ( ويسبادن ، 1973 م . )
( 2 ) - منقول در اته ، « ادبيات جديد فارسى » ، درGrundriss der iranischen Philologie، چاپ و گايگر و 1 . كوهن