با تصرف بغداد كامل شد .
هدف ما توصيف مفصل اين لشكركشى نيست ، ولى بايد از بهرهبردارى چشمگيرى كه پس از فتح بغداد دست داد بيشتر حرف بزنيم . اين بهرهبردارى هم لشكركشى به خوزستان ايالت جنوبى ايران بود كه عليه آل مشعشع يكى از فرقههاى افراطى شيعى كه از سال 840 / 1436 در آنجا مىزيستند ، انجام گرفت . طبق سندى موجود در يكى از تواريخ صفوى « 1 » ، آل مشعشع در اين ايام رهبرى بنام سيد فياض داشتند كه به الوهيت شاه ولايت پناه ، على ( ع ) ، چهارمين خليفه ، قائل بود و خود سيد فياض نيز تجسمى از خدا پنداشته مىشد . و نيز درهمين تاريخچه آمده كه در هنگام عباداتى كه معهود ايشانست كيفيتى جارى مىشود كه كارد و شمشير در ايشان اثر نمىكند و نوك شمشير بر شكم خود نهاده به عبارت علىاللهى و غيره باطل متذكر مىگردند و شمشير چون كمان خم مىگردد و آسيبى به بدن ايشان نمىرساند .
درباره اين نوع اعتقادات اين فرقه شناخت زيادى داريم و اعتقاداتى را در ذهنمان متبادر مىكند كه پيرامون خود اسماعيل و بالاتر از همه ستايش اغراقآميز على ( ع ) تنيده شده است .
چنين مىنمايد كه در اينجا دلايل زيادى براى وجود اين نوع عقايد در فضاى فكرى - مذهب اين روزگار نهفته باشد . طبيعتا اين نوع ديدگاههاى افراطى نمىتوانستند بطور هماهنگ به همزيستى ادامه دهند مخصوصا زمانىكه داعيههاى سياسى رقيب نيز وارد ميدان مىشد . از اينرو جاى شگفتى نيست كه اسماعيل اعتقادات مذهبى از نوع اعتقادات خود را برنتابد . لشكركشى خوزستان به استقلال حكومت حويزه خاتمه داد . سيد فياض در جنگ كشته شد . ولى چيزى نگذشت كه سيد فلاح برادر او جايش را گرفت .
با او سلسله ديگرى از آل مشعشع بر سر كار آمدند كه زيردست صفويان بودند جز اينكه گاهى آنها به تحريك عثمانيان پيمانشكنى مىكردند . آنها در سرزمين مرزى عربستان ( خوزستان ) در حوالى حويزه دولتى تشكيل دادند كه همچون سپرى بين عثمانيان و صفويان حائل شد و صفويان از خدمات آنها بهرهها بردند . اين نكته را نيز نبايد مغفول گذاشت كه حكام حويزه بين فرهنگ ايرانى و عربى نقش واسطه داشتند .
پيش از اينكه به برخورد امپراتورى عثمانى و صفوى ( كه پيشتر چندبار با آن مواجه شديم ) بپردازيم ، نظرى به درگيرى صفويان با دشمن ديگرشان ازبكان در شرق ايران مىاندازيم كه از سال 1495 م . در ماوراء النهر به قدرت رسيده بودند . سركرده آنها محمد شيبانى خان درپى
هامش
( 1 ) - اسكندر منشى ، ترجمه سيورى ، ص 57 .