طريقت ، آن هم در زمان عباس اول در سال 998 / 90 - 1589 افزود و عملا صحبت از پايان و فروپاشى پايگاه مقدس آن در امپراتورى شد .
سومين بنياد و ركن قدرت صفوى يعنى ذرّيه آنها از حضرت محمّد ( ص ) و مقام سيادت سلسله صفوى پيچيدهتر از دو ركن ديگر قدرت آن بود . ژان اوبن با نوعى طعنه ابراز مىدارد كه صفويان احتمالا قبل از اواسط سده نهم / پانزدهم سيد نبودهاند « 1 » . از آن زمانىكه سيد احمد كسروى ، يكى از اعقاب پيامبر ، پنجاه سال قبل انتقادات شديدى در مورد شجرهنامه صفويان ابراز داشته و نيز مباحث منتقدانه ديگرى درباره صحت و سقم اين شجرهنامه راه افتاده ، هنوز نظرى روشن و عقيدهاى قاطع ابراز نشده است « 2 » . در اينجا بدون اينكه اين بحثها را تكرار كنيم ، فقط به اين اشاره بسنده مىكنيم كه باوجود فقدان دلايل قاطع در رد اين شجرهنامه ، دليلى ندارد كه در مورد ايمان به حق اسماعيل جوان و اعقاب او ، پيش از رسيدن به سلطنت ، ترديد روا داريم .
اينكه اين عقيده را نمىتوان به سادگى پوچ و عبث انگاشت ، از گفتههاى صريح و غيرقابل انكار شاعرى كه در حوالى اواسط سده هشتم / چهاردهم در شعرى شيخ صدر الدين ، مرشد طريقت اردبيل را با تعبير ظهور از درياى سادات مىستايد ، روشن و مشخص مىگردد « 3 » .
از آنجا كه طبق اعتقادات شيعه اثنى عشرى آنچه كه مشروعيت يك نفر حاكم را تعيين مىكرد تعيين او توسط نايب برحق پيشين ( نص ) بود نه شجرهنامه و نسبنامه ، ازاينرو رسيدن شجرهنامه آنها به خاندان على ( ع ) چندان اعتبار و اهميتى نداشت . چه او سيد مىبوده و چه نمىبوده ، بهرحال فردى كه بدون نص و اجتهاد قدرت را غصب مىكرده ، غاصب برشمرده مىشده است .
اين نظريهاى است كه هنوز هم هوادارانى دارد . اينكه اين امر تا چه حدودى در مورد اسماعيل مصداق داشته ، جاى بحث و گفتگو دارد . اگر اينطور بوده ، پس بالاجبار بايد ادعاى نظرى او را براى اتخاذ قدرت هم انكار كرد . دراينصورت اهميت عمده ذرّيه صفويان از امام على ( ع ) فقط از ديدگاه احترام و اعتبارى تفسير مىشد كه براى آنها به ارمغان آورده بود يعنى پيوستگى عميق با امر الهى منتج از آن و توجيه داعيه آنها درخصوص عصمت . معهذا اين نكته پيشفرضى را مطرح مىكند كه اسماعيل فىالواقع از اهميت عظيم تفويض اطلاع داشته و همين احتمالا نقيض
هامش
( 1 ) - اوبن ،" La Politique religieuse des Safavides "، مخصوصا ص 237 .
( 2 ) - در مورد تحقيقات جديد نگاه كنيد به : رويمر « شيخ صفى اردبيلى » و نيز م . ر . زمير - دنكه ، « مسأله ذرّيه صفويان » در نشريه دانشگاه اصفهان : دانشكده ادبيات و علوم انسانى ، جلد 8 ، شماره 9 ( 1352 ش . ) ، صص 18 - 15 .
( 3 ) - م . درخشان ، « پيرامون كلمه شيخ و سيد » ، دانشگاه تهران : مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى ، جلد 21 و شماره 4 ( 1353 ش . ) صص 62 - 153 ( 16 - 14 ) . به نقل از قصيده ناصر بخارائى به تاريخ حدود 1350 م . تفصيلات آن متأسفانه ارائه نشده است .