عبّاس دوم
با اينكه صفى را با جدش عباس بههيچوجه مشابهتى نبود ، ولى سيزده سال سلطنت وى را نمىتوان سرآغازى براى انحطاط قدرت صفوى دانست . درواقع دولت صفوى در اين روزگار نشانهاى از پختگى و نيز علائمى از انحطاط داشت . ولى هنوز مىتوانست سرپاى خود بايستد و از رعاياى خود در موقعيتى خوب ، البته نه به نحو احسن ، حفاظت كند و شرايط در زمان فرزند صفى و جانشين او سلطان محمد ميرزا نيز چنين بود و او در 16 صفر 1052 / 15 مه 1642 با نام شاه عباس دوم به تخت سلطنت جلوس كرد و البته در آغاز زمامدارى عباس دوم مسأله حادى پيش نيامد ، چون اين شاه جديد در موقع جلوس خود بيشاز ده سال نداشت « 1 » . از آنجا كه ساروتقى همچنان در مقام وزير اعظمى ابقا شده بود ، ترديدى نبود كه تنها حاكم مقتدر حكومت همو بود .
سهمى كه ملكه مادر در روند امور دولتى داشت چندان به چشم نمىآمد . مورد ملكه مادر و حكومت توأمان او با وزير اعظم نمىتوانست چندان مسألهساز باشد ، چون وزير اعظم خواجه و خنثى بود و همين نكته دسترسى او را به بانوان حرمسرا ساده و مقدور كرده بود .
اگر در زمان حكومت شاه صفى نشانههايى ديده مىشد كه انتقال قدرت رهبران قبايل تركمان به شاه و سياست تمركز شاه عباس ، درحال تداوم و ثبات است ، حال شفافيت بيشترى مىيافت .
اركان دولت كه ديگر به اشرافيت قزلباشى متكى نبودند ، و يا با آن چالشى نداشتند ، در اين ايام فقط به خود شاه چشم داشتند . درواقع اين تمركز بدان حدى رسيده بود كه اگر شاه تمايل نداشت اداره امور را شخصا به عهده گيرد يا هنوز در سنى نبود كه حكومت كند ، امكان داشت فرد متنفذى از دربار سلطنتى يا وزير اعظم سالها به نمايندگى از طرف شاه بدون نياز به افرادى كه ميرزا سلمان جابرى بدانها محتاج بود و بىترس از توطئههاى تركمانان ، مملكت را اداره نمايد .
البته نمىتوان گفت چنين فردى در برابر فعاليتهاى توطئهگرانه اعضاى ديگر دربار مخصوصا خواجگان دربار و بانوان حرمسرا مىتوانست مصون بماند .
اگرچه شاه هنوز در ارزيابى و سنجش رعاياى خويش از قدرتى ما فوق برخوردار بود ، ولى سهم او در مقام مرشد كامل طريقت ديگر اهميت و مفهوم عملىاش را از دست داده بود .
تحريفات باقيمانده از اين نقش و عدم مسئوليت ادعائى او در انجام هر عمل نادرست ، ( تا آنجا كه احكام و منهيات شرعى براى او مشروع مىشد ) ، نتايج مصيبتبارى به دنبال داشت . تشريفات
هامش
( 1 ) - در مورد تاريخ تولد او نگاه كنيد به براون ،Das Erbe Schah abbas , I، صص 132 به بعد .