مطلعى كه در نظر اول افشاى سرّ را در ذهن متبادر مىسازد ، يعنى نگاهى كه طبق سنت صوفيانه ، جرم اصلى حلاج بود و سر او را بالاى دار برد . اين شعر باز ادامه مىيابد كه :
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
بازى با كلمات يكى از قراردادهاى زبان و شعر فارسى است و حافظ از اين قاعده مستثنى نيست . همواره بر مفهوم حرف الف تأكيد شده : چون اولين حرف الفباست و بهرحال از اولينهاست و حالت عمودى دارد . و لذا رمزى از وحدت و يگانگى اللّه است و ضمنا نمادى از قامت رعناى دلبر است . چطور و چگونه مىتوان فراتر از مفهوم اين حرف رفت ؟ الف هرچه را كه نياز است ، فراهم مىسازد . تا آنجا كه عارف ترك يونس امره ( متوفى حدود 1321 م . ) مىگويد :
معنى چهار كتاب مقدس * در يك الف نهفته « 1 »
اشعارى ازاين دست ، شالودهاى براى ادعاى بعضى از عرفاى ايران ، تركيه و هند مسلمان شد كه مىتوان بيسواد بود و فقط الف را كه عالم بزرگ علم لدنى ياد مىدهد ( سوره 18 ، آيه 65 ) ياد گرفت . در نظر عرفا كافى بود كه وحدت و يگانگى خدا را كه در الف بيان شده ، ذكر كرد . از اينجاست كه ذكر الف قامت يار ، ذهن و زبان و دل عاشق را سرشار از خود مىكند .
يك نمونه ديگر را مىتوان در شعرى ديد كه حافظ درآن از فرقت يار صحبت و شكايت دارد « 2 » .
آخرين بيت اين غزل ، قلم حافظ را كه وسيله تفاخر است و قدرت سحرانگيز دارد اين چنين وصف مىكند :
كلك زبان بريده حافظ در انجمن * با كس نگفت سرّ تو تا ترك سر نكرد
سر قلم تنها زمانيكه تراشيده مىشد براى نوشتن به كار مىرود . پس عاشق ترجيح مىدهد كه سرش برود ولى رازش را برملا نكند : « سرم را مىدهم ولى سرّت را فاش نمىكنم . » مهم نيست كه راز عشق الهى و يا تجربه كشف و شهود و جذبه عرفانى يعنى رازى كه انسان را با خدا پيوند مىدهد ، فاش شود ( همان كارى كه حلاج كرد ) . و يا به تفسير ديگر وى از معتمدان شاهزاده است و راز او را به هيچگونه فاش نخواهد كرد - رازى كه مىتواند ابعاد سياسى هم داشته باشد و يا مثل داستان شاه ميداس با گوشهاى خر ، مشكل شخصى حاكم باشد ( قلمى كه از نى ساخته شده و مثل فلوت از نى تراشيده شده بود ، طبق افسانهاى ، وضع رقّتبار شاه ميداس را رسواى عالم ساخت « 3 » ) .
هامش
( 1 ) - يونس امره ديوانى ، چاپ آ . گلپينارلى ( استانبول ، 1945 م . ) ص 200 ، شمارهXXIV.
( 2 ) - بروكهاوس ، شماره 130 . احمدو نائينى ، شماره 105 .
( 3 ) - در مورد اين داستان رجوع كنيد به : ريتر ،« Das Proomium des Matnawi Maulawi »درZDMG، جلد 93 ( 1939 م . ) صص 96 - 169 .