براى مدت طولانى هم ديده نشد .
در نجوم نيز وضعيت مشابهى برقرار بود . نوشتههاى نظريهپردازان رصدخانه مراغه كه بعدها كوپرنيك را شديدا تحت تأثير خود قرار داد ، شهرت داشت و مورد بحث و بررسى گروهى قرار مىگرفت كه در پيرامون الغ بيگ بودند « 1 » . امّا اثر موجودى كه در سمرقند مورد استفاده قرار مىگرفت كاملا بطلميوسى بود و مدلهاى جديدتر رصدخانهاى نيز آن را تحت تأثير قرار نداده بود .
دايره نصفالنهارى كه فوسوريس
( Fusoris )
فرانسوى همزمان و معاصر جمشيد كاشانى ارائه داد ، بر دايره نصفالنهار او پيشى گرفت . آن مشاهداتى كه در رصدخانه سمرقند صورت گرفت كماهميتتر از صدها مشاهدهاى بود كه فقط در نورنبرگ به وسيله والتر « 2 »
( Walther )
و همقطاران او انجام شد . به طور كلى آنچه مىتوان ابراز داشت اين است كه محصول علمى ايران گرچه ضعيف بود ، ولى در خلال قرن نهم / پانزدهم آن را در موقعيت برتر و هدايتكنندهاى قرار داد . ازاين زمان به بعد اين هدايتكنندگى آشكارا در اختيار غرب قرار گرفت .
هامش
( 1 ) - صاييلى « نامه غياث الدين جمشيد كاشانى » ، صص 99 ، 100 .
( 2 ) - پانكوك ، ص 181 .