مظان ترديد بود ، و حتى در مورد گرايش اوزون حسن به مذهب اهل سنت نيز مىتوان ترديدهاى مشابهى روا داشت ؛ و حتى سياست درويش دوستى او به طور كلى و نه فقط در خصوص شيوخ اردبيل ، حدودى ترديد برانگيز است . نبايد فراموش كرد كه برچسب سنىگرى به آق قويونلوها كه بارها تا مقطع افول حكومتشان با صفويان درافتادند - بخصوص با توجه به بعضى از گزارشهاى متأخر شيعه - جاى چون و چرا دارد . در بررسى آينده بايد توجه نسبتا زيادى به عامل مذهب در اين زمينه شود .
ساختار سياسى آق قويونلوها نظير ساختار سياسى قراقويونلوها از بعضى لحاظ بر پايه بنيادهاى مغولى و آل جلاير بود كه در اين مورد مىبايد حد فاصل آنها بهحساب آيد . پيشتر در مورد اصلاحات اوزون حسن صحبت كرديم و دانستيم كه دستاوردهاى او بود كه موجب تثبيت اصولى بر پايهء قوانين شد و از بدعتهاى مالى دلبخواهى نيز جلوگيرى كرد ؛ در حالى كه در پايان سلطنت يعقوب تلاش مضاعفى به كار رفت تا اصول مالياتگيرى مغولان كه با احكام شرع اسلام همخوانى نداشت ، كاملا از بين رفته و احكام شرعى جاى آنها بنشيند . با اينكه اين تلاش ناكام ماند و سلطان رستم ( 902 - 897 / 7 - 1492 ) به رسمهاى پيشين برگشت ، ولى بار ديگر - و اينبار بدون موفقيت - در زمان احمد گوده ( كوتوله ) كه در سالهاى تبعيدش با تنظيمات تطبيقى عثمانى آشنا شده بود ، تكرار شد .
با سقوط آق قويونلوها ، دومين موج مهاجرت عناصر تركنژاد كه از آناتولى به سمت شرق يعنى آذربايجان و كوهپايههاى ايران شروع شده بود ، متوقف گرديد . هنگامى كه اين مهاجرتها ادامه يافت ، در اوج خود به شكلگيرى دولتهايى انجاميد كه چشماندازى نويدبخش را براى آينده ترسيم مىكردند ، ولى موفقيت و كاميابى آنها چندان ديرباز و طولانى نبود . موجوديت آنها نيز با شخصيتهاى برجستهاى گره خورده بود و تشكيلات و سازمانبندى سياسى محكمى كه تداوم آنها را تضمين و تأمين كند ، نداشتند . در تحليل نهايى ، شكل و قالب حيات زيستى و نيز شيوهء حكومت ايلىشان همچنان به قوت خود باقى بود . با اينكه سرنوشت اتحاديه تركمانان بازتابهاى برجستهاى نداشت ، ولى نقش گروههاى نژادى آنان هنوز در كار بود « 1 » .
هامش
( 1 ) - رويمر ،« Le dernier Firman de Rustam Bahadur Aq Qoyunlu ».