پس از وفات امام حسن عسكرى عليه السّلام دورهء حيرت فرارسيده است .
گفتم : اى بانوى من ! آيا براى امام حسن عسكرى عليه السّلام فرزندى بود ؟
تبسمى نمود و گفت :
اگر امام حسن عليه السّلام فرزندى نداشت ، پس امام پس از وى كيست ؛ با آنكه به تو گفتم كه امامت پس از حسن و حسين عليهما السّلام در دو برادر نمىباشد .
گفتم : اى بانوى من ! ولادت و غيبت مولايم عليه السّلام را برايم بازگو .
گفت : آرى ، كنيزى داشتم كه به دو نرجس مىگفتند . [ روزى ] برادرزادهام ( ابو محمد عليه السّلام ) به ديدارم آمد و به او نيك نظر كرد . به دو عرض نمودم : اى آقاى من ! دوستش دارى ، او را به نزدت بفرستم ؟ فرمود :
نه عمّه جان ! اما از او در شگفتم ! « 1 »
عرض كردم : شگفتى شما از چيست ؟ فرمود :
به زودى فرزندى از وى پديد مىآيد كه نزد خداى تعالى گرامى است و خداوند به واسطهء او زمين را از عدل و داد آكنده مىسازد ، همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد . « 2 »
گفتم : اى آقاى من ! آيا او را نزد شما بفرستم ؟ فرمود :
از پدرم در اينباره كسب اجازه كن . « 3 »
گفت : جامهاى پوشيدم و به منزل امام هادى عليه السّلام درآمدم ، سلام كردم و
هامش
( 1 ) . لا يا عمّة و لكنّي أتعجّب منها .
( 2 ) . سيخرج منها ولد كريم على اللّه عزّ و جلّ الّذي يملأ اللّه به الأرض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما .
( 3 ) . إستأذنّي في ذلك أبي عليه السّلام .