آور . « 1 » پس او را بردم و بر مادر سلام كرد و او را بازگرداندم و در مجلس نهادم ، سپس فرمود :
اى عمه ! روز هفتم ، نزد ما بيا . « 2 »
حكيمه مىگويد : چون صبح شد ، آمدم تا بر ابو محمد عليه السّلام سلام كنم و پرده را كنار زدم تا از سرورم تفقدى كنم ولى او را نديدم ، عرض كردم :
فداى شما شوم ، سرورم چه مىكند ؟ فرمودند :
اى عمه ! او را به كسى سپرديم كه مادر موسى ، موسى عليه السّلام را به وى سپرد . « 3 »
حكيمه مىگويد : چون روز هفتم فرارسيد ، آمدم و سلام كردم و نشستم ، حضرت عليه السّلام فرمودند :
فرزندم را به نزد من آور !
و من سرورم را آوردم و او در خرقهاى بود و با او همان كرد كه اول بار كرده بود ، سپس زبانش را در دهان او گذاشت و گويا شير و عسل به وى مىداد و آنگاه فرمود :
فرزندم سخن بگو !
و او گفت : أشهد أن لا إله إلّا اللّه و درود بر محمد و امير المؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السّلام فرستاد ، تا آنكه بر پدرش رسيد ، سپس اين آيه را تلاوت فرمود :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
؛ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي
هامش
( 1 ) . يا عمّة اذهبى به إلى امّه ليسلّم عليها و ائتني به .
( 2 ) . يا عمة إذا كان يوم السّابع فأتينا .
( 3 ) . يا عمّة إستودعناه الّذى استودعته أمّ موسى موسى عليه السّلام .