دستور داده شود از هيچكس چيزى نگيرند و از گرفتن سهم امام خوددارى نمايند و خود را به نادانى بزنند .
مردى ناشناس به عنوان جاسوسى نزد محمد بن احمد ( از نمايندگان حضرت ) آمد و در خلوت به وى گفت ، مالى همراه دارم كه مىخواهم آن را [ به امام عليه السّلام ] برسانم .
محمد گفت : اشتباه كردى ، من از اين موضوع خبرى ندارم . او مدام مهربانى و حيلهگرى مىكرد و محمد خود را به نادانى مىزد . آنها جاسوسها را در اطراف پراكنده كرده بودند ، اما وكلا به واسطهء دستورى كه رسيده بود ، از دريافت وجوهات خوددارى مىكردند . « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 524 ، ح 28 .