نمونهاى از اين شيوايى و لطافت را در اشعار زير ملاحظه كنيد ، آنجا كه استادش شيخ شرف الدين دمشقى را به سال 1026 مدح مىكند :
- آنگاه كه پلكهاى ديدهام به آرامى روى هم خواهد افتد ، به مركب خيال بگو تا بر كران مزار يار بيارامد .
- تا مگر دل از گرماى مهر او و شوق ديدارش آرام گيرد .
- چگونه ممكن است دوستى را ديدار كنم كه انواع درد و رنجورى ، پيكرش را نزار كرده است ؟ و اين ديدارى شگفتآور است .
- اى دوست ، بر مزار يار دلارامى بانگ بزن تا من نيز كوه و دشت را بپيمايم .
- با من به ديار دورافتادهء يار بيا تا فراوان بر آن اشك ريزيم .
- دل من از لحظهاى كه اشتران كاروان به راه افتادند ، از دست رفت و به دنبال مركبى كه مرا به يار و دوست رساند ، روان شد .
- آيا كسى هست كه وادى عقيق را براى من كه قرار و آرام از كف دادهام ، توصيف كند .
- جان من از وقتى كه سرگشتهء ديدار آن زيباچشم شده است ، سرگشته و بىباك در وادى عشق مىخرامد .
- هرگاه دوست به زائرش بنگرد ، دلها همه حيران و مجذوب مىشود .
- اين نگاه شگفتا كه همواره تند و تيز ما را مىپايد .
- و شگفتتر آنكه پيروزى را با خود به ارمغان آرد .
- پيش از اين ، چنين خونريزى را كه بىپروا خون عاشقان را ريزد ، نديده بودم .
- خورشيد ، تابناكى خود را از چهرهء او وام مىگيرد ، و هماره درخشان مىماند .
- و با تير مژگان به جانبدارى از گل و گلنار برمىخيزد .
- اين عشق و دلباختگى ، سراپاى وجودم را تسخير كرد ، ليكن پس از تسخير ، مشكلات و دشوارىهايى كه بايد از آن بيمناك بود ، روى آورد .
- وقتى ملامتگران و عيبجويانم آتش عشق را در من ديدند ، رقت آورده پوزشخواهى آغازيدند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩٤