4 حرفوشى عاملى ( م 1059 )
- اى گلى كه بر فراز درخت خوشبوى بانه جاى دارى ، چه كسى اينچنين راز محبت را روشن كرده است ؟
- تو آن كوشش جانانهء مرا كه در دل من جاى دارد ، در سينه نگهداشتهاى .
- داستان عشق و محبت مرا در خود نگهداشته ، و پردهء خفا بر روى آن كشيدهاى .
- هرگز نمىپنداشتم كه يك روز ، اشك رخسار ، ترجمان مهر من باشد .
- هرگاه راز عشق اينچنين آشكار نمىشد ، زبان عيبجويانم اينچنين باز نمىشد .
- و شاخههاى تو ، از شوق ديدار ، اينچنين درهم نمىپيچيد .
- اى درخت بان آهوپيكرى كه همواره در دلها مسكن دارى .
- چشمان تو ، چنانم مست كرده كه گويى ديدگانت ميخانهاى است .
- تو از آب زلال تازه سيراب گشته و در نرمى ، از نرمى درخت خيزران سبقت بردهاى .
- من ياد ترا همواره در دل نگهداشتهام ، و ديدهام از تماشاى جامهء زيباى تو خيره است .
- قطرات شبنم ، همچون دانههاى مرواريد ، بر شاخساران وجودت آشكار است .
- با گونههايى چون شقايق سرخ و دندانهايى چون گل بابونهء سفيد ، زيبا هستى .
- آنچنانكه گويى در جمع دينداران ، ياد على مرتضى را بر زبان مىآورم .