پر شدن شكم معاويه از دانش و حلم !
12 - بخارى در تاريخ خود از اسحاق بن يزيد ، از محمد بن مبارك صورى ، از صدقة بن خالد ، از وحشى بن حرب بن وحشى ، از پدرش ، از جدش روايت كرده است كه گفت :
معاويه عقب پيغمبر سوار شده بود . پس گفت : اى معاويه ، چه قسمت از تن تو به من نزديك است ؟ گفت : شكم ، فرمود : خدايا آن را از دانش و حلم پر كن . ذهبى نيز اين روايت را ذكر كرده است . « 1 »
هرگاه اين روايت از نظر بخارى كمترين اعتبارى داشت ، آن را در صحيح خود نقل مىكرد ، و باب ذكر معاويه را خالى از هرگونه فضيلت و منقبت نمىگذاشت ، در حالى كه او خود مىدانست كه معاويه به كلى عارى از علم است و چگونه مىتواند مردى را تصديق كند كه شهرهء دو صفت تباهكنندهء نادانى و خشم است ؟
هرگاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىخواست كسى را نفرين كند كه دلش از علم و حلم خالى بماند ، آيا جز معاويه كسى سزاوار چنين نفرينى بود ؟ كداميك از اعمال اين مرد ، از اين دو خصلت حكايت دارد ؟ و ميان دورهء جاهليت پست و اسلام تاريك اين مرد ، چه تفاوتى هست ؟ هيچ تفاوتى وجود ندارد و او خود همواره گرفتار خشم و نادانى بود .
هنگامى كه از عبادة بن صامت در مورد علم او پرسيدند : آيا اطلاع دارى ؟ گفت :
مادرش هند از او داناتر است « 2 » ، و آنجا كه از شريك سؤال مىشود كه آيا از حلم او چيزى مىدانى ؟ مىگويد : آن كسى كه حق را پايمال و على را كشته است ، نمىتواند حليم باشد . « 3 »
ام المؤمنين عايشه مىگويد : پس حلم معاويه ، آنجا كه حجر و يارانش را مىكشت ، كجا بود ؟ واى بر او كه حجر و يارانش را كشته است . « 4 »
شريك ، آنجا كه از حلم معاويه نزد او صحبت مىشد ، گفت : آيا معاويه جز كان سفاهت چيزى بود ؟ به خدا سوگند ، زمانى كه كشتن امير مؤمنان را شنيد ، ابتدا تكيه داده
هامش
( 1 ) . تاريخ البخارى : 4 / قسم 2 / 180 ؛ ميزان الاعتدال : 3 / 268 .
( 2 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 210 .
( 3 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 130 .
( 4 ) . سخن عايشه در اين جلد ياد شده است .