اگر مىفهميدند ، مىدانستند كه خود را به بهاى پستى فروختهاند . « 1 »
38 - در نطقى براى برانگيختن مردم به جنگ با معاويه ، مىفرمايد : اى مردم ! آمادهء جنگ با دشمنى شويد كه جهاد عليه او ، مايهء تقرب به خداى عزّ و جل است و دريافتن وسيله و رابطهاى در آستانش ، جماعتى كه از حق سرگشتهاند و آن را نمىبينند ، در توزيع درآمد ظلم و ستم روا مىدارند و عدالت نمىنمايند ، دل از قرآن فروبستهاند ، رو از دين برگرداندهاند ، در سركشى كوركورانه مىلولند ، و در امواج گمراهى گرفتارند . بنابراين ، هرچه مىتوانيد قدرت و اسبان بربسته و پروريده و يا وسايل نقليهء جنگى فراهم آوريد و به خدا توكل داشته باشيد كه خدا براى حمايت و عهدهدارى كفايت مىكند . « 2 »
39 - هنگامى كه اهالى شام ، قرآنها بر نيزه برافراشتند ، در نطقى چنين فرمود : اى بندگان خدا ! بر من از همه واجبتر است كه دعوت به كتاب خدا را بپذيرم . ليكن معاويه و عمرو بن عاص و ابن ابى معيط و حبيب بن مسلمه و ابن ابى سرح اهل دين و قرآن نيستند .
من آنها را بهتر از شما مىشناسم ، بچه بودند كه با آنها مصاحبت داشتم و وقتى بزرگ شدند ، با آنها همنشينى داشتم و بدترين كودكان و شريرترين مردان بودند . اين ( دعوت به مراجعه به قرآن براى حل اختلاف ) سخن حقى است به منظورى باطل . اينها به خدا قسم ، قرآن را برنيافراشتهاند از آن رو كه آن را قدر مىنهند و به آن عمل مىكنند ، بلكه آن نيرنگى است ، و حيلهء تضعيفكننده و سستى آورى ، و دغلكارىاى . فقط يك ساعت بازوان و كلههاتان را به من عاريه بدهيد و به من بسپاريد ، زيرا اينك حق به موقعيت قاطعى رسيده است و هيچ نمانده جز اينكه ستمكاران را از بن براندازيم . « 3 »
40 - روزى كه خواستند قرار حكميت و مراجعه به قرآن را بنويسند ، از على عليه السّلام پرسيدند : اعتراف مىكنى كه آنها مؤمن و مسلمانند ؟ فرمود : من اعتراف نمىنمايم نه
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 110 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 51 ؛ مروج الذهب : 2 / 38 ؛ شرح ابن ابى الحديد :
1 / 179 ؛ جمهرة الخطب : 1 / 231 .
( 2 ) . كتاب صفين ؛ تاريخ طبرى : 6 / 51 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 110 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 179 .
( 3 ) . كتاب صفين 560 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 27 ؛ تاريخ الكامل ، ابن اثير : 3 / 136 .