- و درآمدى را كه ابو موسى اشعرى از اموال عمومى آورده بود ، به نزديكانت دادى .
- آن دو امين ( ابو بكر و عمر ) براستى راه روشن ( طرز حكومت اسلامى ) را كه مايهء هدايت به رضاى ايزد است ، باز نمودند .
- و بر اثر آن نه حتى يك درهم به ناروا و به غضب از كسى ستاندند و نه يك درهم به هواى دل به كسى دادند . « 1 »
پس دستور داد تا او را در خيبر زندانى كردند . مرزبانى در معجم الشعراء از قول او در زندان چنين سروده است :
- از زنجيرهاى گران و تنگى كه در خيبر بر اندامم هست ، به خدا شكايت مىبرم و نه بر مردم .
- البته به استثناى ابو الحسن ، على بن ابى طالب عليه السّلام در خيبر و در اعماق قموص كه پندارى ژرفترين گودهاست .
- آيا اگر سخن حقى به زبان آورده يا به رعايت حقى خوانده باشم ، بايد كشته شوم ؟
در آن صورت اگر هرحق خوانى بميرد ، چه كسى براى حق برجا مىماند ؟
از زندان براى على و عمار ياسر چنين نوشت :
- به على و عمار كه در سرمنزل دينشناسىاند و همه بايد بدانجا بشتابند ، بگو :
- هيچ نادانى را گرچه سخت بيمار اعتقادى و روحى باشد ، بىآموزش وامگذاريد و چندانش بياموزيد تا به افتخار دينشناسى نايل آيد .
- جز شمشير برنده چيزى برايم نمانده است ، و آن راستروى نيكوكار - اگر در انجمن ، آن جماعت ( عثمان و مخالفان على ) در دلايل و بهانههاى محكوميتم بيداد نمايند - مىداند كه من بيگناه و مظلومم .
على همچنان با عثمان در مورد آزادى عبد الرحمن صحبت مىكرد تا بالاخره با اين شرط موافقت كرد كه در مدينه زندگى بكند . پس او را به خيبر تبعيد كرد و در قلعهاى بنام قموص مىزيست تا آنكه مسلمانان بر عثمان شوريدند و از هرسوى كشور به طرفش
هامش
( 1 ) . اين ابيات به اسلم نيز نسبت داده شده است . رك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 8 / 254 .