واگذاشت تا كشته شد .
عبد الرحمن بن خالد بن وليد كه مثل پدرش خشن و تندخو بود ، به عكس معاويه با آنان به سختى و خشونت رفتار كرد . بنابراين ، اين خشونت و آن ملايمت هردو غيراخلاقى و ناپسند بودند . اين كردارى ناروا و بى جا بود و آن وسيلهاى براى يك جنايت سياسى و جاهطلبى ضد مردمى .
در اينجا مختصرى از شرح حال اين رجال عالىقدر را مىآوريم تا معلوم شود آنچه دشمنان در حقشان گفتهاند ، تا چه حد ظالمانه و دور از انصاف بوده است ، و روشن گردد كه ابن حجر وقتى مالك اشتر را متهم به انحراف از دين مىكند « 1 » ، تبهكار و بهتانگوى است و در دفاع ناروا از عثمان به هرجنايت دست مىآلايد ، از جمله آنجا كه مىگويد : به مجتهد در كارهايى كه از روى اجتهاد علمى مىكند ، نمىتوان اعتراض كرد و اين ملعونها كه به او اعتراض مىكنند ، نه فهم دارند و نه عقل . « 2 »
مالك اشتر
مالك اشتر افتخار مصاحبت پيامبر اكرم را به دست آورده و هركه از او ياد كرده ، او را ستوده است ، و هيچ كس ايرادى بر او وارد نياورده است . عجلى او را ثقه و مورد اعتماد شمرده ، و ابن حيّان از او همينگونه ياد كرده است . اگر بعضى محدثان از وى روايت نكرده باشند ، دليل بر اين نيست كه وى را تضعيف نمودهاند . ابن حجر مىگويد : مهنّا گفته است كه از احمد حنبل دربارهء مالك اشتر پرسيدم كه آيا از او روايت مىكند ؟ گفت :
نه ، و مىافزايد كه قصد احمد حنبل از اين سخن تضعيف او نبود ، بلكه مقصودش اين بود كه حديثى از طريق او روايت نشده است . « 3 »
سخنان مولاى متقيان امير مؤمنان عليه السّلام در تجليل وى براى عظمت مقامش كفايت مىكند كه به برخى از آنها در اينجا اشاره مىكنيم :
هامش
( 1 ) . رك : الصواعق المحرقة 68 .
( 2 ) . همان مأخذ .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 10 / 12 .