تبعيدش كنى ! در نتيجه دست از عمّار ياسر برداشت . « 1 »
عبارت يعقوبى چنين است : چون خبر وفات ابوذر به عثمان رسيد ، گفت : خدا او را بيامرزد ، عمار گفت : آرى ، خدا او را از دست ما نجات داد . اين سخن بر عثمان گران آمد .
سخن ديگرى نيز از عمار به گوش عثمان رسيد و خواست تا او را هم تبعيد كند .
بنى مخزوم نزد على بن ابى طالب اجتماع كردند و از او كمك طلبيدند ، على گفت :
نمىگذاريم عثمان هرتصميمى خواست بگيرد . پس عمّار در خانهاش نشست ، و به عثمان خبر رسيد كه بنى مخزوم چه گفتهاند . در نتيجه ، دست از عمار بداشت . « 2 »
4 - 43 - بلاذرى مىنويسد : عثمان از كنار قبر نوى گذشت و پرسيد : اين قبر كيست ؟ گفتند :
مزار عبد اللّه بن مسعود است . از دست عمّار عصبانى شد كه چرا مرگ او را پنهان نگهداشته ، چون عمّار عهدهدار نماز بر جنازهء ابن مسعود و دفن او بود . در اين هنگام عمّار را چندان با لگد زد كه دچار فتق شد . « 3 »
ابن ابى الحديد همين را از قول شريف مرتضى نقل كرده بدون اينكه در صحّت آن خدشهاى نمايد . « 4 »
عبارت يعقوبى هم اينطور است : ابن مسعود درگذشت و عمار ياسر بر او نماز گزارد و عثمان حضور نداشت ، چون عمار از او پنهان كرده بود ، وقتى كار تمام شد ، عثمان قبر را ديد و پرسيد : اين قبر كيست ؟ گفتند : مزار عبد اللّه بن مسعود است . گفت : چطور قبل از اينكه به من خبر بدهيد ، دفنش كرديد ؟ گفتند : وصّى او عمّار ياسر است و مىگويد وصيت كرده كه به تو خبر ندهند .
ديرى نگذشت كه مقداد « 5 » درگذشت و به موجب وصيتى كه كرده بود ، عمار بر او نماز گزارد و در اين كار از عثمان اجازه نگرفت . پس عثمان بشدت از عمار خشمگين گشت و
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : 5 / 45 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى : 2 / 150 .
( 3 ) . انساب الاشراف : 5 / 49 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 239 .
( 5 ) . مورخان متفقند كه وى در سال 33 درگذشته و مرگ ابن مسعود يكسال يا اندكى بيش و كم پيش از وى بوده است .