دستور داد تا دستها و پاهايش را دراز كردند و خودش در حالى كه كفش به پا داشت ، با لگد بر شكم و زير شكمش مىزد و عمار كه سالخوردهاى ناتوان بود ، دچار فتق شد و بيهوش گشت . « 1 »
ابن ابى الحديد همين مطالب را از قول شريف مرتضى نقل كرده بدون اينكه در صحت آن ايراد كند . « 2 »
ابو عمر مىنويسد : به علت پيمان و قرارداد ولايتى كه ميان قبيلهء بنى مخزوم و عمّار و پدرش ياسر بسته شده بود ، وقتى نوكران عثمان به عمار صدمه وارد كردند و او را زدند تا شكمش بشكافت و يكى از دندههايش شكست ، بنى مخزوم اجتماع كرده پيش عثمان رفتند و گفتند : به خدا اگر بميرد يكى از بنىاميه را غير از عثمان خواهيم كشت . « 3 »
مشروح ماجرا
ابن قتيبه مىنويسد : آوردهاند كه جمعى از ياران پيامبر خدا گرد آمدند و نامهاى نوشتند و در آن كارهايى را كه عثمان بر خلاف سنت پيامبر خدا و رويّهء دو صحابىاش ابو بكر و عمر كرده بود بر شمردند ، از جمله اينها را :
1 - خمس ( يا ماليات ) آفريقاى اسلامى را كه حق خدا و پيامبرش و سهم خويشاوندان پيامبر و يتيمان و بيچارگان بوده ، به مروان بخشيده است .
2 - اسراف و گشاد بازى كه در كارهاى ساختمانى كرده و هفت ساختمانى كه در مدينه بنا نموده بود و خانهاى براى نائله و خانهاى براى عايشه و ساير دختران و خويشانش ساخته بود ، يكايك را ذكر كرده بودند .
3 - كاخهايى كه مروان در « ذى خشب » ساخته و در آمد خمس را كه حق خدا و پيامبر اوست ، صرف آن كرده بود .
4 - كارهاى دولتى و مقام استاندارى را هميشه به خويشاوندان و پسر عموهاى
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : 5 / 49 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 239 .
( 3 ) . الاستيعاب : 2 / 422 .