تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
- و هنگامى كه سخن آغاز مىكنند ، به منبر شرف مىدهند و گفتارشان ميزان و فصل خطاب است . - باران وامدار بذل و بخشش آنهاست و كوههاى سر به فلك كشيدهء يلملم و ثبير در برابر مجد و عظمتشان خرد و بىقدر و بهاست . - از فروغشان خورشيد روز زرتار است و ماه شب شرمسار . - من بندهء دوستدار شمايم و در اين دوستى از خدايم پاداش مىخواهم . - من مىدانم كه در راه درستى گام نهاده‌ام و خداوند لطف خاصش را نصيبم خواهد فرمود . - از زمان طفوليت دلم سرشار از علاقه و محبت شما بوده و شما را دوست مىداشته‌ام . - من در خانواده‌ام بيش از هركس به شما مهر مىورزم و از اين مهرورزى است كه آوازه آمده‌ام . - خداوند نور شما را آشكار كرد ، تا جايى كه افق روشن گرديد و من بينا شدم . - و مرا از روى لطف به سوى شما هدايت فرمود و او همواره ولىّ و يارم بوده است . - او چه محبّتها كه در حقّم روا داشت و چه نعمتها كه به من ارزانى فرمود ، اينك بر من است كه بندهء شكور باشم . - باران رحمت او بر سرم باريد و من شاداب و مسرور شدم . - همو همواره مرا از حوادث ناگوار زمانه حفظ فرموده است و من هميشه مؤيد و منصور بوده‌ام . - سزاوار است كه در برابر نعمتى كه به من ارزانى داشته ، همواره شكرگزار او باشم . - بنابراين ، سپاس هميشه از آن اوست و شكر همواره مخصوص او . در مجموعه‌هاى خطى و كتب ادبى به قصايد غديريهء ديگرى بر خورديم كه آنها را به افرادى كه گويا در قرن ششم و هفتم مىزيستند ، نسبت داده‌اند ، اما چون شرح‌حال آنان را در كتب معتبر نيافتيم ، از اين رو ، از نقل آنها خوددارى كرديم .