زمينهاى هموار و ناهموار اطرافش پاك گشتند .
- جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميدهاى ، قبرى كه در آن عفاف وجود و كرم قرار دارد .
اين اشعار مأخوذ از حكايتى است كه محمد بن حرب هلالى آن را از اعرابىاى حكايت كرده كه او به زيارت قبر رسول خدا آمد و او را زيارت كرد ، آنگاه نظير عبارات فوق شعرى سرود كه آن را ابن نجار و ابن عساكر و ابن جوزى آوردهاند و قسطلانى در المواهب ، و سبكى در شفاء السقام ، و خالدى در صلح الاخوان « 1 » نقل كردهاند و اين داستان را علما تلقى به قبول كرده و ائمهء مذاهب اربعه آن را در مناسكشان آورده و نيكويش شمردهاند ، و جمعى اشعار ابو الطيب احمد بن عبد العزيز مقدسى را كه اين ابيات را تضمين كرده ، نقل نمودهاند كه گفت :
- مىگويم در حالى كه اشك از چشمم سرازير است ، هنگامى كه ديدم جدار قبرش بوسيده و لمس مىشود .
- مردم در حال گريه يا سكوت از روى احترام و يا خواندن دعا آن را احاطه كردهاند .
- آتشى كه در دلم افتاده بود و مىرفت كه تمام هستىام را بسوزاند ، اختيار از كفم ربود و ندا در دادم :
- اى بهترين كسى كه در برترين سرزمينها دفن شدهاى .
- در آن خورشيد پرهيزگارى و دين غروب كرد ، بعد از آنكه نورش تاريكىها را از بين برد و روشن نمود .
- حاشا كه چهرهات پوسيده گردد ، و حال آنكه از نورش مردم شرق و غرب هدايت يافتند .
- اگر چه دستها خاك ترا لمس مىكنند ، اما تو در آسمانهاى رفيع نشانهاى آشكارى .
- خدايت را ملاقات كردى ، در حالى كه شمشير اسلام برنده بود و درياى كفر طوفانى .
- پس در آن به مقام پيامبران مرسل نايل شدى و اسلام عزيز شد و بر همهء اديان پيروز گرديد .
هامش
( 1 ) . ر ك : صلح الاخوان 54 .