- گفت : كيست ؟ نامش بگوى ! گفتم : امير المؤمنين ، على .
و در قصيدهء ديگرى گفته است :
- اى همسر دخت محمد ، اگر گوهر وجودت نبود ، فاطمه به خانهء شوهر نمىرفت .
- اى ريشهء خاندان احمد ، اگر تو نبودى ، از احمد مرسل نسلى به جا نمىماند .
- پيامبر خدا شهر علم و آراسته به هرگونه كمال بود و دروازهء طلايى آن شهر تويى .
- خورشيد به خاطر تو بازگشت و آن منقبتى است كه پردهپوشى نتوان كرد .
- من آنچه را دشمنانت روايت كردهاند ، بازگو كردم ؛ به همين جهت ، جان و مال آنها را حلال مىشمارم .
- اى همتاى محمد ، اى پيوند همايون ! تو با مشكلات و شدايدى مواجه گشتى كه شگفتىها به بار آورد .
- با لقب بو تراب ترا سركوفت زدند ، ولى دين خود را با كفى تراب معامله كردند .
- ندانستيد وصى رسول همان است كه در محراب عبادت ، انگشترى به رسم زكات بخشيد .
- ندانستيد وصى رسول همان باشد كه غدير فرمانروايى او را بر صحابه مسجّل ساخت .
اين شعر او را نيز ملاحظه كنيد :
- گفتند : على بر كرسى افتخار بالا رفت ، گفتم : بلكه كرسى از قدم على فخر گرفت .
- من همان را گويم كه رسول گفت ، موقعى كه همگان را گرد آورد و فرمود :
- هلا آگاه باشيد ! هركه من سرور اويم ، بايد كه على را سرور خود شناسد ، و گرنه خود داند .
همو در قصيدهء ديگر گويد :
- چه بسيار دعاى مصطفى دربارهء على به اجابت پيوست و آرزوهاى دشمنانش بر باد رفت .
- چشم دردمند او را با دعا شفا داد ، موقعى كه در جنگ خيبر باد مخالف مىوزيد .
- براى هميشه از سورت سرما و حدّت گرما مصون گشت و در اين دعا شگفتىهاست .
- كدامين روز ، كارها بر وفق مراد چرخيد كه خورشيد آسمان ولايت ، على پرتوافشان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٣