در و ديوار و قبههاى ساجش آتش زدند و از مقابر پادشاهان بنى بويه ، مقبرهء معز الدوله و جلال الدوله و از مقابر وزرا و رؤسا ، مقبرهء جعفر فرزند ابو جعفر منصور عباسى ، مقبرهء امين فرزند رشيد و مقبرهء مادرش زبيده سراسر بسوخت و فجايع و رسوايى آنان چندان بالا گرفت كه در دنيا سابقه نداشت .
فرداى آن روز كه پنجم ماه ربيع بود ، مجددا به بارگاه كاظمين تاختند و تربت موسى بن جعفر و محمد بن على را شكافتند تا جسد آن دو بزرگوار را به مقبرهء ابن حنبل منتقل سازند . خرابى و ويرانى چندان فراوان بود كه موضع قبر ، ناپيدا بود و خاكبردارى از كنار تربت او سربرآورد .
در اين ميان ، ابو تمام نقيب عباسيان و ساير هاشميان و اهل سنت باخبر گشتند و همگان حاضر شده مانع اين جنايت شدند .
از آن طرف ، اهل كرخ به خان فقهاى حنفى هجوم برده و آن را غارت كردند ، ابو سعد سرخسى مدرس آنان را كشتند و مدرسه را با تمامى حجرات به آتش كشيدند .
فتنه از جانب غربى به قسمت شرق راه يافت و اهالى دروازهء طاق و بازار « بج » و كفشگران به جان هم افتادند .
خبر آتشسوزى در قبهء موسى ، به نور الدوله ، دبيس بن مزيد رسيد . اين خبر بر او دشوار و سخت آمد و عظيم آن را ناگوار شمرد ، چون او و كسانش با تمام كارگزاران خطهء نيل و اهالى آن سامان شيعه بودند . بدين جهت ، هنگام خطبه كه نام قائم بامر اللّه برده شد ، مردم يكصدا اعتراض كردند تا نام او را از خطبه براندازد و وى چنان كرد .
پس از اين كار ، به دو پيام دادند و ملامت كردند ، عذر آورد كه مردم اين سامان شيعه باشند و بر اين كار متفق و متحد گشتهاند كه بايد نام خليفه از خطبه ساقط شود و من نتوانستم بر آنان سخت بگيرم ، چونان كه خليفه نتوانست شر سفلگان را از مشهد موسى برتابد ، ولى بعد از چندى خطبه به حال اول بازگشت . « 1 »
ابن جوزى چنين اضافه مىكند :
عيار طقطقى ، از اهالى درزيجان خروج كرد و پس از آنكه به ديوانش آوردند ، توبه
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ : 9 / 215 .