پذيرش نيست .
- اى امير مؤمنان ! اعتماد من به تو است و به اولاد نورانى و باميمنت تو گرويدهام .
- اى پروردگار من ! تا هنگام ملاقات تو ( در قيامت ) اين سخن كه گويم اساس دين من است ،
- من از كسى كه با على دشمنى نمود ؛ از ناپاكزادگان و ستمكارانى كه با او ستيزه و جنگ كردند ، بيزارم .
- آنها فراموش كردند نص او را ( پيامبر ) در روز خم ( غدير خم ) كه از طرف خدا و بهترين خلق خدا اعلام شد .
- بينيش بر خاك باد آن كسى كه سخنم را بد انگارد و نكوهشم كند ، فضل و برترى على چون درياى بىكران مىباشد .
- من از كسانى كه ( حق او را غصب ) و از صحنهء خلافت كنارش زدند بيزارم ، چون او در اين مقام بر همه برترى داشت .
- على همان كسى است كه دليران را مغلوب ساخت و هنگامى كه برق شمشيرش را ديدند ، گريختند .
پيرامون شعر
اين قصيده را ، شيخ الاسلام حمويى در باب شصت و هشت از كتاب فرائد السمطين به اسناد خود از حافظ كبير ، ابى عبد اللّه محمّد بن احمد بن على بن احمد ابن محمّد بن ابراهيم نطنزى ، مصنف كتاب الخصايص العلويه على ساير البريّه روايت نموده است و گويد : ابو الفضل جعفر بن عبد الواحد بن محمّد بن محمود ثقفى به قرائت ما بر او از ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبد الرحيم از شيخ خود از محمّد بن احمد بن معدان ، از محمّد بن زكريّا از عبد اللّه بن ضحاك ، از هشام بن محمّد از پدرش كه گويد : طرماح طائى با هشام مرادى و محمّد بن عبد اللّه حميرى نزد معاويه بن ابى سفيان ، گرد آمدند . معاويه بدرهء زرى در مقابل خود نهاد و گفت : اى شعراى عرب ! دربارهء على بن ابى طالب شعرى