افزودهاند . « 1 »
2 - ضمير تثنيه و جمع در هيچيك از اسماء افعال ، مانند صه و مه ظاهر نمىشود ، مگر در « ها » كه به معناى خذ : بگير است و در آن گفته مىشود : هاؤما ، هاؤم و هاؤنّ چنان كه در قرآن آمده است :
هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ .
« 2 » به تذكرهء ابن هشام و اشباه و النظاير سيوطى مراجعه كنيد .
3 - قياس شايع در مصدر تفاعل ، تفاعل به ضمّ عين است ، مگر در مادّهء « تفاوت » كه جوهرى در مصدر اين مادّه اوّل ضمّ واو را ذكر كرده ، سپس از ابن سكيت ، از كلابيّون [ قبيلهاى از عرب ] فتح واو را نقل نموده و از عنبرى كسر واو را . همچنين از ابو زيد ، فتح و كسر هردو حكايت شده « 3 » و سيوطى نيز به نقل حركات سهگانه در آن پرداخته است . « 4 »
4 - قياس شايع در فعل به فتح عين كه مضارع آن يفعل به كسر عين است ، اين است كه مضموم العين استعمال نمىشود ، مگر در مادّهء « وجد » كه عامريّون [ قبيلهاى از عرب ] به طورى كه در صحاح مذكور است ، مضارع آن را مضموم العين به كار بردهاند ، چنان كه شاعر قبيلهء مزبور ، لبيد گفته است :
لو شئت قد نقع الفؤاد بشربة * فدع الصوادى لا يجُدن غليله « 5 »
ابن قتيبه و فيروزآبادى نيز بدان تصريح كردهاند « 6 » و سيوطى به نقل از شرح الدريديّهء ابن خالويه گفته : در كلام عرب مضارع فعل مثال واوى مضموم العين نيست ، مگر در يك ماده و آن وجد ، يجد است . « 7 »
5 - قياس شايع اين است كه اسم فاعل از أفعل بر وزن فاعل نيامده ، مگر در مادّههاى أبقل ، أورس و أيفع كه گفته مىشود : أبقل الموضع فهو باقل ، أورس الشجر فهو وارس و أيفع الغلام فهو يافع . « 8 » در صحاح نيز آمده : بلد عاشب كه در ماضى آن جز أعشبت الأرض
هامش
( 1 ) . ادب الكاتب 361 .
( 2 ) . حاقّة 69 / 19 : نامهء مرا بگيريد و بخوانيد . ( و )
( 3 ) . ادب الكاتب 593 .
( 4 ) . المزهر : 2 / 39 .
( 5 ) . ترجمهء بيت : اگر مىخواهى دلها به جرعهاى بهبود يابند ، بگذار تشنگان سيراب شوند تا سوز تشنگى را احساس نكنند .
( 6 ) . ادب الكاتب 361 ؛ القاموس : 1 / 343 .
( 7 ) . المزهر : 2 / 49 .
( 8 ) . همان : 2 / 40 .