عربى آگاهى نداشتهاند ؟ داورى در اين امر را به نهاد پاك و ضمير آزاد شما خوانندهء ارجمند وامىگذاريم .
علاوه بر آنچه بيان شد ، اظهارنظر رازى داير به اينكه « أولى » در حال اضافه استعمال نشده است ، به طور مطلق ممنوع است ، زيرا چنان كه دانستيد ، اين لفظ به تثنيه و جمع اضافه شده است و حتى اضافه شدن آن به نكره در حديث نبوى ملاحظه مىشود .
بخارى به اسنادهاى بسيار كه از حيث لفظ متفق هستند ، از ابن عباس از رسول خدا روايت كرده كه فرمود : ألحقوا الفرائض بأهلها فما تركت الفرائض فلأولى رجل ذكر « 1 » و مسلم نيز آن را روايت كرده است . « 2 » در روايتى از احمد ، فلأولى ذكر آمده « 3 » و در روايت ديگر فلأولى رجل ذكر . « 4 » ابن اثير هم آن را لأولى رجل ذكر ثبت كرده است . « 5 »
حديثى كه از لحاظ سياق با حديث غدير خيلى شباهت دارد و نظريهء ما را دربارهء حديث غدير تأييد مىنمايد ، حديثى است به روايت بخارى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود :
ما من مؤمن الّا أنا أولى الناس به فى الدنيا و الاخرة ، اقرؤا ان شئتم : النبىّ أولى بالمؤمنين من أنفسهم ، فايّما مؤمن ترك مالا فليرثه عصبته من كانوا ، فإن ترك دينا اوضياعا فليأتنى و أنا مولاه . « 6 »
اين روايت را مسلم نيز به اين لفظ آورده است : إن على الارض من مؤمن الّا أنا أولى الناس به ، فايّكم ما ترك دينا او ضياعا فانا مولاه . « 7 »
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى : 10 / 7 ، 9 ، 10 ، 13 : اموال موروثى را به اهلش برسانيد و آنچه از آنها باقى ماند ، به نزديكترين مرد از ورثه بدهيد .
( 2 ) . صحيح مسلم : 2 / 2 .
( 3 ) . مسند احمد بن حنبل : 1 / 313 .
( 4 ) . همان : 1 / 335 .
( 5 ) . النهاية فى غريب الحديث و الاثر : 2 / 49 .
( 6 ) . صحيح البخارى : 7 / 190 : مؤمنى نيست مگر اينكه من سزاوارترين شخص به او در دنيا و آخرت هستم .
اگر خواستيد ، بخوانيد : پيغمبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است ، پس هرمؤمنى كه مالى از خود به ارث بگذارد ، كسان او هركه باشند ، وارث اويند و اگر دينى دارد يا زمينى بر جاى نهد ، پيش من بيايد كه من به آن سزاوارتر هستم .
( 7 ) . صحيح مسلم : 2 / 4 : بر روى زمين هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه من سزاوارترين مردم به او هستم ، پس هريك از شما دينى دارد يا زمينى باقى بگذارد ، من بدان سزاوارترم .