- و در روز دوح « 1 » ، دوح غدير خم ، ولايت او [ على ] را آشكار فرمود كه اى كاش اطاعت مىشد .
- ليكن آن كسان پيمان ولايت را شكستند و من پيمانى به اين خطيرى نديدم .
و از جملهء آنها سيد اسماعيل حميرى ( م 173 ) است كه در اينباره اشعار بسيارى سروده كه در جاى خود خواهد آمد و از جملهء آنهاست :
- به همين جهت ، پروردگار پيمبر ، على را به عنوان جانشينى پشتيبان براى بهترين خلق برگزيد .
- و او در كنار غدير خم درنگ كرد و بارها را فرو نهاد و از رفتن باز ايستاد .
- چوبها را برافراشتند و او بر منبرى كه از بار و بنهء شتران فراهم آمده بود ، بالا رفت .
- و در آن چاشتگاه ، حاجيان را به گرد آمدن فرا خواند و خرد و بزرگ به سويش روى آوردند .
- و در حالى كه دست حيدر را به دست داشت و او را بىپرده نشان مىداد و به سوى او اشاره مىكرد ، فرمود :
- هان ! براستى كه هركس من مولاى او هستم ، اين [ على ] به حكمى تغييرناپذير مولاى اوست .
- آيا تبليغ كردم ؟ گفتند : آرى ، فرمود : پس در غياب و حضور به آن گواهى دهيد .
- حاضران به غايبان برسانند و من نيز پروردگار شنوا و بيناى خود را بر آن گواه مىگيرم .
- پس به امر خداوند آسمان برخيزيد و همگى او را امير خود دانيد و با او بيعت نماييد .
- مردم برخاستند و براى بيعت ، دست در دست او [ على ] نهادند . پس پيامبر از آنان احساس نگرانى كرد و گفت :
- خداوندا با دوست على دوست باش و دشمن او را دشمن دار .
- كسانى كه او را خوار دارند ، خوارشان دار و آنان كه با وى يارند ، ياورشان باش .
هامش
( 1 ) . روزى كه رسول خدا براى تبليغ ولايت در منطقهاى از غدير خم كه درختان كهن و انبوه داشت ، فرود آمد . ( و )