نيست كه ذيل حديث عارى از حقيقت است . چهارمى در اصل حديث نكوهش و طعن روا داشت و دعاى ملحق به آن را معتبر دانست « 1 » و گفت : غير از احمد ، ديگران تنها قسمت اخير حديث را كه عبارت است از اللهم وال من والاه . . . روايت كردهاند .
بنابر مطالبى كه قبلا به طور مبسوط بيان شد ، دانستيد كه تمام حديث مزبور متواتر است و عموم علماى حديث بر صحت آن اتفاق كردهاند و به اعتبار تمام حديث در سخنان خود تصريح نمودهاند و به ياوهسرايىها و سخنان بىاساس و ماجراجويانه اهميت ندادهاند و در نتيجه ، اجماع علماى اهل حديث بر صحت تمام حديث ، بر ياوهسرايان سبقت گرفت و كار به جايى رسيد كه ديگر پناهگاهى در وادى اعتبار براى آنها باقى نماند . در زمينهء انكار و ترديد فردى يك بار گويد : علماى ما اين حديث را روايت نكردهاند « 2 » و بار ديگر گويد : از طريق راويان ثقه صحت اين حديث تأييد نشده است . « 3 » برخى از متأخران هم به تقليد از او گويند : محدثان مورد اعتماد و ثقه اين حديث را ذكر نكردهاند « 4 » ، در حالى كه خود اين گويندهء مقلّد در جاى ديگر از كتابش قائل به تواتر حديث مىشود . به هرحال ، ما با آن گروه پيشرو و پيروان آنان جز با ملايمت روبرو نمىشويم ، چنان كه خداى سبحان ما را به آن امر فرموده است . « 5 »
من نمىدانم نارسايى نيروى دانش مانع آن گشته كه گويندهء بدوى اين ترّهات علماى همكيش خود را بشناسد ؟ يا بر كتب صحيح و مسند وقوف حاصل نمايد ؟ و يا اينكه او اصلا دانشمندان مشهور اهل سنت را ثقه و مورد اعتماد نمىداند ؟
- اگر نمىداند ، اين خود مصيبتى است و اگر مىداند ، مصيبت بزرگتر است .
در ميان اين گروه معاند كسى است كه با بىپروايى و گستاخى تمام مىگويد : اين
هامش
( 1 ) . اين نظر محمد محسن كشميرى در نجاة المؤمنين است .
( 2 ) . اين سخن را ابن حزم در المفاضلة بين الصحابة بيان داشته است .
( 3 ) . ابن تيميه در منهاج السنة : 4 / 86 اين مطلب را از ابن حزم نقل و حكايت كرده است .
( 4 ) . اين سخن هروى نوادهء ميرزا مخدوم بن عبد الباقى در السهام الثاقبة است .
( 5 ) . ر ك : فرقان 25 / 63 .