- از فرزندان اشقر « 1 » هنگامى كه به ديدارشان رفتى ، بپرس كه داستان ابو واسع ، عتبة بن ابى لهب از چه قرار بود .
- خداوند او را در قبر راحت نگذارد و بر عذابش بيفزايد كه قرابت پيامبر را قطع كرد .
- پيامبر بزرگوارى كه مردم را به نورى درخشان فرا مىخواند .
- فرزند ابو لهب كسى است كه عيبجويان را در حرم خدا فرصت داد تا پيامبر را در برابر قريش تكذيب كنند .
- اما به نفرين آن حضرت گرفتار آمد و حقيقت بر هربيننده و شنوندهاى آشكار شد .
- هنگامى كه خدا در اثر آن نفرين سگ خود را بر او مسلّط گردانيد ، در حالى كه آرام به سوى او پيش مىرفت چونان كسى كه قصد فريب دارد .
- تا در ميان يارانش كه خواب بر آنان چيره شده بود ، به دو دست يافت .
- و سر و گلوى او را به چنگال گرفت و بسان گرسنهاى دهان باز كرد و آن را بلعيد .
البته ، در ديوان حسان جز بيت اول يافت نمىشود و بعد از بيت اول چنين آمده است :
- بپرس از حال فرزند ابو لهب آن زمان كه يارانش را با سوگند به قرابت نسبى به يارى طلبيد ، در حالى كه آنان تركش گفته بودند .
- و شير او را به دندان گرفته و به خاك و خون كشيده بود .
- خداى رحمان بر زمين افتادهشان را بلند نگرداند و شيرى را كه او را نقش بر زمين كرد ، سست نيرو نسازد .
ابو نعيم از طاوس روايت كرده كه گفت : چون رسول خدا آيهء
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
« 2 » را تلاوت فرمود ، عتبة بن ابى لهب گفت : من به پروردگار نجم كافر شدم . رسول خدا فرمود :
خدا بر تو سگى از سگان خود را مسلّط فرمايد .
ابو نعيم نيز از ابو الضحى روايت كرده كه پسر ابو لهب به كسى كه فرمود :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
« 3 » كفر مىورزيد و پيامبر او را نفرين كرد .
هامش
( 1 ) . در ديوان حسان ، اشقر ذكر شده است .
( 2 و 3 ) . نجم 53 / 1 .