غدير به شمار آوردهاند .
47 - سعد بن جنادهء عوفى ، پدر عطيهء عوفى .
ابن عقده در حديث الولاية و قاضى ابو بكر جعابى در نخب المناقب حديث غدير را از او روايت كردهاند و خوارزمى در مقتل خود او را در شمار راويان حديث غدير از صحابه ثبت نموده است .
48 - سعد بن عبادهء انصارى خزرجى ( م 14 يا 15 ) .
نامبرده يكى از نقباى دوازدهگانه است كه ابو بكر جعابى در نخب المناقب حديث او را دربارهء غدير خم روايت كرده است .
49 - ابو سعيد ، سعد بن مالك انصارى خدرى ( م 63 - 65 يا 74 ) كه در بقيع مدفون است .
حافظ ابن عقده در حديث الولاية به اسناد از سهم بن حصين اسدى روايت كرده كه گفت : من و عبد اللّه بن علقمه با هم به مكّه آمديم و عبد اللّه مدتها بود كه بسيار به على ناسزا مىگفت . به او گفتم : آيا مايل هستى با اين شخص ، يعنى ابو سعيد خدرى تجديد عهدى كنى ؟ گفت : آرى . پس نزد ابو سعيد آمديم و عبد اللّه به او گفت : آيا دربارهء على منقبت و فضيلتى شنيدهاى ؟ گفت : آرى ، پس از آنكه براى تو بيان كردم ، از مهاجر و انصار و قريش نيز آن را سؤال كن تا صدق و حقيقت آن بر تو روشن شود . رسول خدا روز غدير خم با سخنانى رسا و شيوا فرمود : آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند :
بلى ، و اين پرسش را سه بار تكرار كرد . سپس فرمود : يا على نزديك بيا . پس رسول خدا دستهاى على را بالا برد چندان كه سفيدى زير بغلش نمودار شد ، آنگاه گفت : هركس كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست . سهم بن حصين اسدى گويد : عبد اللّه بن علقمه به ابو سعيد گفت : تو اين سخنان را از رسول خدا شنيدى ؟ ابو سعيد گفت : بلى ، و اشاره به دو گوش و سينه خود نمود . كنايه از اينكه با دو گوش شنيدم و در سينه آن را حفظ نمودم .
عبد اللّه بن شريك گفت : پس از اين جريان ، عبد اللّه بن علقمه و ابن حصين نزد ما آمدند و پس از آنكه فريضهء ظهر را در هواى گرم به جا آورديم ، عبد اللّه بن علقمه گفت : من به
الغدير ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٢٨