ديدگان او پاى خود را به قبله كشيده و به پشت خوابيد و گفت :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
و از دنيا رحلت كرد ، و گوئى هزار سال است كه مرده است .
حكيم هيدجى مضطرب شد . خدايا اين بلا بود كه امشب بر ما وارد شد ؟ حكومت ما را چه مىكند ؟ مىگويند مردى را در حجره برديد ، غريب بود و او را كشتيد و سمّ داديد يا خفه كرديد .
بىخودانه دويدم و طلّاب را خبر كردم ، آنها به حجره آمدند و همه متحيّر و از اين حادثه نگران شدند . بالأخره بنا شد خادم مدرسه تابوتى بياورد و شبانه او را به فضاى شبستان مدرسه ببرند تا فردا براى تجهيز او و استشهاد آماده شويم ، كه ناگاه پيرمرد از جا برخاست و نشست و گفت : بسم اللّه الرحمن الرحيم . و سپس رو به هيدجى كرده و لبخندى زد و گفت : حالا باور كردى ؟ هيدجى گفت : آرى باور كردم ، به خدا باور كردم ، امّا تو امشب پدر مرا درآوردى ، جان مرا گرفتى !
پيرمرد گفت : آقا جان ! تنها به درس خواندن نيست ، عبادت نيمه شب هم لازم دارد ، تعبّد هم مىخواهد . . . » « 1 » پس علم و ايمان و عمل صالح مىخواهد و تعقل و تعبّد ، فكر و ذكر ، قال و حال ، علم الدراسه و علم الوراثه ، تحصيل و تزكيهء نفس توأمان لازم است تا « روح مجرد انسان » به « تجرّد » برسد و غبارزدايى تن نمايد و پردهبردارى از « روح » شود كه « مرگ ارادى » تحقق يابد لذا راهكارهاى مرگ ارادى از جنس و سنخ ديگرى است كه با كتاب و كتابخانه ، دانايى و اين در و آن در زدن حاصل نمىگردد بلكه با « دارايى » و از خانهء خوديّت خارج شدن ممكن الوصول است كه اگر انسان سه اصل : 1 . معرفت نفس ، 2 . محاسبه نفس 3 . و مراقبت نفس داشته باشد راهى به سوى موت ارادى به روى او باز مىشود و مرگ ارادى ممكن است نه ممتنع لكن از راه خود و با مكانيسم و سازوكار و شرط لازم و كافى مخصوص خود بايد واقع شود و امام
هامش
( 1 ) . حسينى تهرانى ، اللّهشناسى ، ج 1 ، ص 105 - 106 .