و اين طرز فكر براى شما دوام ندارد ، و به زودى مرگ بر شما نازل گشته ، به سوى پروردگارتان روانه مىشويد .
در اين جمله فاعل فعل « بلغت » حذف شده ، چون سياق بر آن دلالت مىكرده ، هم چنان كه در آيه « فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » « 1 » نيز فاعل حذف شده ، و در هر دو جمله تقدير كلام « بلغت النفس » است ، و كلمه « تراقى » جمع « ترقوه » است كه به معناى استخوانهاى اطراف گردن است ، كه از طرف چپ و راست گردن را در ميان گرفتهاند . و معناى آيه روشن است .
« وَقِيلَ مَنْ راقٍ » كلمه « راق - راقى » اسم فاعل از مصدر « رقى » است ، كه به معناى افسون كردن و شفا دادن است ، مىفرمايد : چه كسى از اهل و عيال و دوستانش در آنچه كه پيرامون اويند مىتواند او را شفا دهد و دردش را دوا كند ؟ و اين جمله را در هنگام نوميدى به كار مىبرند .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : معنايش اين است كه بعضى از ملائكه از بعضى ديگر كه روح او را بالا مىبرند مىپرسند : شما ملائكه عذابيد يا ملائكه رحمت ، ( كيست بالا برنده ) ؟
* ( « وَظَنَّ أَنَّه الْفِراقُ » ) * يعنى انسان محتضر وقتى اين احوال را مشاهده مىكند ، يقين مىكند كه ديگر بايد از زندگى عاجله دنيا كه علاقمند بدان بود ، و بر آخرت ترجيحش مىداد جدا شود .
* ( « وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ » ) * ظاهر اين عبارت اين است كه مراد از آن پيچيدن ساقهاى پاى محتضر در يكديگر است ، چون وقتى روح به گلوگاه مىرسد حيات سارى در اطراف بدن باطل گشته ، ديگر تعادلى بين اعضا نمىماند .
بعضى « 3 » گفتهاند : مراد از اين جمله پيچيدن شدت امر آخرت به امر دنيا است .
بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : منظور درهم شدن حال جاندادن با حال زندگى است .
و بعضى « 5 » گفتهاند : پيچيدن ساق دنيا كه همان سختى جان دادن است ، به ساق
هامش
( 1 ) پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مىرسد ( توانايى باز گرداندن آن را نداريد ) ؟ ! سوره واقعه ، آيه 83 .
( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 30 ، ص 231 .
( 3 و 4 و 5 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 40 .