تسبيح - كه منظور تسبيح در نماز است - بنمايند هم در بامدادان و هم در عصر .
ولى بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند : ضمير در دو فعل « تعزروه » و « توقروه » به رسول خدا ( ص ) برمىگردد ، و ضمير در « تسبحوه » به خداى تعالى عود مىكند . ولى يك نكته اين توجيه را موهون مىسازد و آن اتحاد سياق است كه با وحدت سياق نمىشود مرجع ضمائر را مختلف كرد .
* ( « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه يَدُ اللَّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ . . . » ) *
كلمه « بيعت » يك نوع پيمان است كه بيعت كننده خود را مطيع بيعت شونده مىسازد . راغب در مفردات مىگويد : وقتى مىگويند با سلطان بيعت كرد كه بيعتش متضمن بذل طاعت باشد ، البته طاعت به قدر مقدور « 2 » .
و اين كلمه از ماده « بيع » - كه معناى معروفى دارد - گرفته شده ، و چون رسم عرب ( و همچنين در ايران ) اين بود كه وقتى مىخواستند معامله را قطعى كنند ، به يكديگر دست مىدادند ، و گويا با اين عمل مساله نقل و انتقال را نشان مىدادند - چون نتيجه نقل و انتقال كه همان تصرف است بيشتر بدست ارتباط دارد - لذا دست به دست يكديگر مىزدند ، و به همين جهت دست زدن به دست ديگرى در هنگام بذل اطاعت را « مبايعه » و « بيعت » مىخواندند ، و حقيقت معنايش اين بود كه بيعت كننده دست خود را به بيعت شونده مىبخشيد ، و به سلطان بيعت شونده مىگفت : اين دست من مال تو است ، هر كارى مىخواهى با آن انجام بده .
پس اينكه فرمود : * ( « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ » ) * در حقيقت مىخواهد بيعت با رسول خدا ( ص ) را به منزله بيعت با خدا قلمداد كند ، به اين ادعاء كه اين همان است ، هر اطاعتى كه از رسول خدا ( ص ) بكنند در حقيقت از خدا كردهاند ، چون طاعت او طاعت خدا است . آن گاه همين نكته را در جمله * ( « يَدُ اللَّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » ) * بيشتر بيان و تاكيد كرده مىفرمايد : دست او دست خدا است . هم چنان كه در آيه :
« وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّه رَمى » « 3 » نيز دست او را دست خدا خوانده است .
و در اينكه كارها و خصائص رسول خدا ( ص ) كار خدا و شأن
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 96 .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « بيع » .
( 3 ) تو سنگريزه نينداختى وقتى انداختى ، بلكه خدا انداخت . سوره انفال ، آيه 17 .