مرگى بجز همين مرگ اول نداريم و ما مبعوث شدنى نيستيم ( 35 ) .
اگر هستيم و شما راست مىگوييد پدران گذشته ما را زنده كنيد ( 36 ) .
آيا آنها بهتر بودند يا قوم تبع پادشاه يمن و كسانى كه قبل از آنان بودند . ما همه را هلاك كرديم چون مردمى مجرم بودند ( 37 ) .
آرى ما آسمانها و زمين و ما بين آن دو را به بازى نيافريديم ( 38 ) .
نيافريديمشان مگر به حق و ليكن بيشتر مردم نمىدانند ( 39 ) .
به يقين كه روز فصل ميعاد همه آنان است ( 40 ) .
روزى كه هيچ دوستى هيچ بارى از دوست خود نمىكشد و به هيچ وجه يارى نمىشوند ( 41 ) .
مگر كسى كه خدايش رحم كند كه او عزيز و رحيم است ( 42 ) .
به يقين درخت زقوم ( 43 ) .
طعام گنه دوستان است ( 44 ) .
مانند سرب آب شده كه در شكم غليان كند ( 45 ) .
آن هم غليانى چون آب جوش ( 46 ) .
بگيريد او را و وسط دوزخ بكشيد ( 47 ) .
و سپس از عذاب جوشان بر سرش بريزيد ( 48 ) .
( و به وى بگوييد ) بچش كه تو همان نازپرورده گردنكشى هستى ( 49 ) .
براستى اين همان است كه عمرى در باره آن در شك بوديد ( 50 ) .
براستى مردم با تقوى در مقامى امين هستند ( 51 ) .
در بهشتها و چشمه سارها ( 52 ) .
جامه هاى نازك و كلفت از ابريشم به تن كرده روبروى هم مىنشينند ( 53 ) .
آرى اين چنين - و علاوه بر اين از حور عين به ازدواجشان درمىآوريم ( 54 ) .
هر ميوه اى كه بخواهند با كمال امنيت طلب مىكنند ( 55 ) .
در بهشت ، ديگر طعم مرگ را نمىچشند مرگشان همان مرگ اول بود و خدا از عذاب دوزخ حفظشان مىكند ( 56 ) .
اين فضلى است از ناحيه پروردگارت و رستگارى عظيم هم همين است ( 57 ) .
ما درك آن را به زبان تو ساده كرديم تا شايد متذكر شوند ( 58 ) .
پس منتظرش باش كه ايشان نيز منتظرند ( 59 ) .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٩